|
روانشناسی
|
||
|
مطالب روز روانشناسی و رواندرمانی |
تریاک
مقدمه:
تریاک از شیره گیاه خشخاش با نام علمی " پاپاور سومنیفروم "(1) به دست
می آید. در حدود بیست نوع آلکالوئید(2) مجزا از تریاک مشتق می شود که معروفترین
آنها مرفین(3) است. آلکالوئیدهای نیمه مصنوعی که از مرفین ساخته می شوند، شامل
هروئین(4)، کدئین(5) و هیدرومرفین(6) هستند. مواد کاملاً مصنوعی شبه تریاک که در
آزمایشگاه ساخته می شوند، شامل مپریدین(7)،متادون(8) و پروپوکسیفن(9) می باشند.
اعتیاد چیست؟
وابستگی به مواد مخدر پدیده ای زیستی و بر دو نوع است: 1- وابستگی روحی ، به این
صورت که بیمار با اصرار به دنبال مصرف مواد مخدر می رود تا حالات روحی و شخصی خود
راخوشایند کند. 2- وابستگی بدنی ، یعنی حالتی که قطع دارو باعث بوجود آمدن علائمی
می شود که خوشایند بیمارنیست. گفته می شود که بدن به یک حالت تعادلی جدید در خلال
مصرف مواد مخدر می رسد که اگر این تعادل با مصرف نکردن مواد مخدر به هم بخورد، بدن
به گونه ای مخالف عمل می کند و علائم ناخوشایند بروز می نماید. وابستگی روحی
تقریباً همیشه قبل از وابستگی بدنی بوجود می آید ، اما ضرورتاً منجر به آن نمی
شود. اعتیاد به معنی حالتی است که بدن هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ بدنی به مواد
مخدر وابسته باشد. درسال 1964 میلادی سازمان بهداشت جهانی به این نتیجه رسید که
اصطلاح اعتیاد دیگر یک اصطلاح علمی نیست و پیشنهاد کرد که اصطلاح " وابستگی
دارویی" را بجای اعتیاد بکار ببرند. اما به رغم این موضوع ، از کلمه اعتیاد هنوز
هم بطور وسیعی استفاده می شود.
جنبه های فرهنگی اعتیاد:
هر جامعه ای مواد بخصوصی را به عنوان مجاز و بقیه مواد را غیر مجاز برای افراد آن
جامعه دسته بندی می کند. مثلاً در ایالات متحده آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپای
غربی کافئین(10) ، نیکوتین(11) و الکل جزو داروهای ملی محسوب می شوند و در برخی
کشورهای خاورمیانه حشیش جزو مواد مجاز است ، در صورتی که مصرف الکل غیر مجاز می
باشد.
در قبایل بخصوصی از سرخپوستان آمریکا پیوت(12) که یک ماده توهم زاست ، ممکن است به
صورت مجاز برای اهداف مذهبی مصرف شود.
بهایی که یک جامعه برای طبقه بندی یک ماده بعنوان غیر مجاز می پردازد ، کارهای
خلافی است که از این دسته بندی ناشی می شود. قاچاقچیان بزرگ و حرفه ای بلافاصله پس
از اعلام شدن یک ماده بعنوان غیر مجاز فرصت خوبی برای پولدار شدن ، پیدا می کنند ،
در حالی که معتادان وابسته به آن برای بدست آوردن نیاز روزانه خود به دزدی ، خیانت
و رفتارهای ضد اجتماعی دیگر دست می زنند تا خود را سرپا نگه دارند. در جامعه ما
یکی از علل اعتیاد به تریاک ، فقر فرهنگی و دریافت اطلاعات غلط راجع به تریاک توسط
عوام است. برای مثال عده ای به تصور اینکه مصرف تریاک برای بیماریهای قلبی مفید
است و یا قند خون را پائین می آورد ، به این ماده خانمانسوز پناه می برند.
همه گیری شناسی:
در مملکت ما ایران ، بیشترین ماده ای که توسط معتادان مصرف می شود ، خود ماده اصلی
یعنی تریاک است که با توجه به عدم کشت خشخاش در ایران ، این ماده بصورت قاچاق از
خاور دور و خاورمیانه از طریق مرز زمینی افغانستان و پاکستان وارد کشور می شود.
چون در گذشته در ایران خشخاش کشت می شد، دسترسی به تریاک در روستاها بیشتر بود ،
اما امروزه چون از طریق شهرهای بزرگ توزیع می شود ، دسترسی به آن در شهرها بیشتر است.
متاسفانه بخاطر عدم همکاری معتادان هنوز آمار دقیقی از اعتیاد به تریاک در کشور ما
وجود ندارد. مصرف تریاک در چین و خاور نزدیک تا همین سالهای اخیر بطور وسیعی رواج
داشت. استخراج آلکالوئیدهای فعال تریاک و همچنین اختراع سوزنهای زیر جلدی برای
استفاده از مرفین باعث شد که مصرف تریاک و آلکالوئیدهای آن در غرب هم افزایش یابد.
سبب شناسی:
علتهای اعتیاد به تریاک زیاد است. بطور کلی کنجکاوی و فشارهای اجتماعی قویترین
عوامل برای شروع استفاده از مواد مخدر است. افرادی که در طبقات اجتماعی ـ اقتصادی
پائین قرار دارند ، در خطر بیشتری برای اعتیاد به تریاک هستند ؛ اما اعتیاد به
تریاک به طبقات اجتماعی ـ اقتصادی بالا هم گسترش یافته است و متاسفانه در قشر
تحصیلکرده هم رو به گسترش است. در دسترس بودن تریاک و استفاده قبلی از مواد
روانگردان مانند حشیش ، شخص را به استفاده از تریاک مستعد
می نماید. بعضی ها معتقدند که سیگار روزنه ای برای ورود به دنیای مواد مخدر است.
افرادی که پدر ومادر آنها از هم جدا شده اند و افرادی که یکی از اعضای خانواده شان
معتاد هستند ، بیشتر در معرض خطر اعتیاد می باشند. سه چهارم از نوزادانی که از
مادران معتاد متولد می شوند علائم قطع ماده مخدر را تجربه می کنند و اعتیاد
نوزادان و شیر خواران از معضلات اجتماعی بسیار دردناک برای هر جامعه است. نزدیک به
نود درصد از معتادان به تریاک یک اختلال روانی مشخص دارند که این اختلال در اغلب
موارد افسردگی است. شخصیت ضد اجتماعی و اضطراب هم از اختلالات شایع در میان
معتادان به تریاک است.
راههای مصرف تریاک:
قدیمیترین وسیله استفاده از تریاک وافور است که از یک حقه سفالی یا چینی و یک دسته
چوبی ساخته شده است. وسایل دیگر مانند قلیانهای کوچک و یک لوله ساده نیز برای
استعمال تریاک استفاده می شود که درهمه این موارد با سوزاندن تریاک آلکالوئیدهای
آن تصعید و استنشاق شده و از راه تنفسی جذب می شود. راه دیگر استفاده از تریاک راه
خوراکی است که از مخاط گوارشی جذب می شود. یک راه بسیار خطرناک دیگر که بندرت
استعمال می شود جوشاندن و تزریق سیاه رگی تریاک است که علاوه بر خطر مسمومیت شدید
با تریاک به دلیل استفاده از سرنگهای آلوده مشترک ، خطر ابتلاء به هپاتیت و ایدز
را هم بدنبال دارد.
تاثیر تریاک بر بدن:
آلکالوئیدهای تریاک اثرشان را با چسبیدن به گیرنده های خود در دستگاه عصبی اعمال
می کنند. در سال 1974 میلادی یک عامل داخلی با اثرهایی شبیه به تریاک کشف شد و
انکفالین(13) نام گرفت. چندین شکل از این ماده از مغز جدا شد که در کل آنها را
آندورفین(14) نام نهادند. آندورفین ها در انتقال عصبی شرکت دارند و برای از بین
بردن درد در بدن بکار می روند. هنگامی که شخص دچار صدمه جسمی می شود ، این مواد
بطور طبیعی آزاد می شوند و مسئول از بین بردن درد در مواقع صدمه حاد به بدن هستند.
هروئین بسیار قویتر از مرفین و بیشتر از آن محلول در چربی است ، در نتیجه در مدت
زمان کوتاهتری از سد مغزی عبور نموده و شروع اثر آن سریعتر است. کدئین بطور طبیعی در
حدود نیم درصد در تریاک وجود دارد. بعد از جذب ، کدئین مقداری تبدیل به مرفین می
شود و به گیرنده های عصبی مرفین می چسبد. مواد مصنوعی مانند متادون ، مپریدین ، و
پنتازوسین(15) هم به گیرنده های مرفین می چسبند. تغییر در تعداد گیرنده های مرفین
در اثر تماس مداوم با تریاک صورت می گیرد و باعث ایجاد وابستگی می شود. با چهار
بار استفاده مداوم از تریاک تحمل شخص نسبت به آن بالا می رود. اما برای ایجاد شدن
علائم قطع دارو یعنی ایجاد وابستگی بدنی تعداد دفعات بیشتری لازم است.
نشانه های بالینی مصرف تریاک:
اگر چه آلکالوئیدهای زیادی در تریاک وجود دارد و این روزها تریاک هایی که بدست
مردم می رسد بسیار بسیار ناخالص است ، و هر گونه تظاهرات بالینی غیر مترقبه ای
ممکن است با مصرف تریاک های ناخالص اعم از مرگ ناگهانی ، سکته قلبی و مغزی ،
استفراغ ، سر درد ، سرگیجه ، جنون آنی و روان پریشی اتفاق بیفتد ، با این وجود
نشانه های بالینی مرفین را می توان بعنوان الگویی برای بقیه مواد خانواده تریاک
بکار برد. تسکین ، چرت زدن ، تغییرات خلقی و ابری شدن قوای مغزی بدنبال استفاده از
5 تا 10 میلی گرم مرفین بوجود می آید. اثرات تسکینی ، بیست دقیقه بعد از تزریق
سیاهرگی یا یک ساعت بعد از تزریق زیر جلدی به حد اکثر خود می رسد و چهار تا شش
ساعت بسته به نوع ماده مخدر ، مقدار آن و تاریخچه قبلی دریافت دارو طول می کشد.
علائم دیگر شامل احساس گرما ، سنگینی دست و پا و خشکی دهان است. صورت و بخصوص بینی
ممکن است به خارش بیفتد و برافروخته شود که شاید بخاطر آزاد شدن هیستامین باشد.
بعضی از بیماران دچار سرخوشی می شوند که ممکن است ده تا سی دقیقه طول بکشد. در
کسانی که تریاک یا هروئین را بصورت تزریق سیاهرگی استفاده می نمایند ، یک احساس
اوج آنی به آنها دست می دهد که به سبب سریع رسیدن مواد به مغز است.
اثر ضد درد مرفین انتخابی است. در واقع آستانه تحریک انتهای عصبی به تحریک دردناک
تغییری پیدا نمی کند و انتقال عصبی درد هم بدون تغییر باقی می ماند . تنها درک و
حس درد است که تحت تاثیر قرار می گیرد و در واقع بیمار نسبت به درد بی تفاوت می شود.
بسیاری از افراد که اولین بار تریاک را تجربه می کنند، نه تنها سرخوش نمی شوند ،
بلکه حالشان بد می شود و تهوع و استفراغ پیدا می کنند. مرفین تضعیف کننده دستگاه
تنفسی است و این عمل را با اثر مستقیم بر روی مرکز تنفسی در ساقه مغز اعمال می
کند. در انسان ، مرگ در اثر زیادی مصرف تریاک تقریباً همیشه به سبب ایست تنفسی
است. تغییر در فشار خون ، ضربان قلب و گردش خون مغز هم ممکن است ایجاد شود که در
مقایسه با تغییرات تنفسی اهمیت زیادی ندارد. مرگ ناگهانی با مصرف مقادیر ناچیزی از
تریاک به سبب بوجود آمدن واکنشهای حساسیتی ، شوک آنافیلاکتیک(16) و ورم ریه ها
ممکن است اتفاق بیفتد. اثرات دیگر مرفین شامل تنگ شدن مردمک چشم ، انقباض عضلات
صاف ، مانند عضله رحم و مجاری صفراوی و یبوست است.
مسمومیت با تریاک:
مسمومیت با تریاک که بعد از مصرف مکرر آن اتفاق می افتد ، بصورت تغییرات خلقی ،
اختلالات روان تنی ، خواب آلودگی ، اختلال در تکلم و اختلال در حافظه و از بین
رفتن حضور ذهن ، خود را نشان می دهد. اگر مقدار تریاک خیلی زیاد باشد ، حیات شخص
را به مخاطره می اندازد که از علائم آن می توان به عدم پاسخ به تحریک دردناک ،
اغماء ، تنفس ضعیف ، سرد شدن بدن ، کاهش شدید فشار خون ، شوک و کند شدن ضربان قلب
اشاره کرد.
مرگ معمولاً در اثر ایست تنفسی است. اصولاً در بیماری که با حالت اغماء ، تنگی
مردمک چشم و ضعف تنفسی به بیمارستان آورده می شود ، حتماً باید به مسمومیت با
تریاک و مشتقات آن مشکوک شد.
نشانه های بالینی قطع مصرف تریاک:
علائم قطع مرفین معمولاً در خلال شش تا هشت ساعت بعد از آخرین مصرف ، در کسی که یک
تا دو هفته بطور مداوم از تریاک استفاده نموده باشد، بوجود می آید. این علائم در
روز دوم و سوم به حداکثر میزان خود می رسد و در خلال هفت تا ده روز بتدریج کم می
شود. علائم قطع متادون معمولاً یک تا سه روز بعد از آخرین مصرف شروع شده و ده تا
چهارده روز کامل می شود. بعنوان یک اصل کلی ، موادی که طول مدت اثرشان کوتاه تر
است علائم قطع شدیدتر و کوتاه مدت تری ایجاد می کنند و آنهایی که طول مدت اثرشان
طولانی تر است ، علائم قطعشان خفیف تر و طولانی تر است. بسیاری از علائم قطع تریاک
شبیه به افزایش فعالیت دستگاه عصبی سمپاتیک در بدن است. علائم قطع تریاک عبارتند
از: درد عضلانی شدید ، استخوان درد ، اسهال شدید ، شکم درد ، آب ریزش بینی ،
اشکریزش ، سیخ شدن موهای بدن ، خمیازه کشیدن ، گشاد شدن مردمکهای چشم ، بالا رفتن
فشار خون ، بالا رفتن تعداد ضربان قلب ، به هم خوردن تنظیم سیستم حرارتی بدن که
شامل تب هم می شود. یک معتاد بندرت در اثر ترک اعتیاد می میرد ، مگر اینکه از قبل
به یک بیماری شدید جسمی مثل بیماری قلبی مبتلا باشد. حالتهایی مانند بیخوابی ، کند
شدن تعداد ضربان قلب ، تغییرات حرارت بدن و ویار شدید برای استفاده مجدد از تریاک
ممکن است تا ماهها بعد از قطع مصرف تریاک در بدن باقی بماند. علائم دیگر قطع تریاک
شامل : بیقراری ، تحریک پذیری شدید ، افسردگی ، لرزش اندامها ، ضعف شدید بدن ، تهوع
و استفراغ است. بیشتر علائمی که برای قطع تریاک ذکر شد ، حالتی شبیه به تصویر
بالینی یک آنفلوانزا می باشد.
درمان اعتیاد به تریاک:
برای درمان اعتیاد به تریاک علاوه بر درمان دارویی ، روان درمانی هم لازم است.
معمولاً افرادی که بطور دراز مدت به تریاک وابسته اند، بیشتر مناسب برای درمان
دارویی هستند ، ولی در مورد افرادی که مدت کوتاهی از از اعتیادشان می گذرد روان
درمانی موثرتر است. اساس درمان دارویی اعتیاد به تریاک ، بر سم زدایی تدریجی
استوار است. دارویی که برای سم زدایی تریاک بکار می رود، می بایست خصوصیات زیر را داشته
باشد: 1- طولانی اثر تر از تریاک باشد. 2- از راه خوراکی قابل استفاده باشد. 3- از
لحاظ شیمیایی به تریاک شبیه باشد. 4- بیمار را به خود جذب کند تا دیگر سراغ تریاک
نرود. در صورت دارا بودن این خصوصیات ، می توان دارو را آرام ، آرام کم کرده و آن
را قطع نمود. متادون یک داروی بسیار مناسب برای ترک اعتیاد به تریاک است. طول مدت
اثر متادون از 24 ساعت هم بیشتر است. اگرچه متادون هم خود یک داروی مخدر است و با
قطع آن بیمار دچار علائم قطع می شود ، اما کم کردن تدریجی آن از تریاک و هروئین
راحت تر است. اخیراً کلونیدین(17) که یک داروی ضد فشار خون است و روی دستگاه اعصاب
مرکزی اثر نموده و اثر سمپاتیک را کم می کند ، مورد استفاده قرار گرفته است. چون
کلونیدین از ترشح نور اپی نفرین جلو گیری می کند ، باعث می شود که علائم پرکاری
سمپاتیک که در اثر قطع تریاک ایجاد می شود ، بوجود نیاید.
مزایای متادون این است که : 1- شخص معتاد از کشیدن تریاک دست برمی دارد. 2- مصرف
متادون یک کار قانونی و مجاز است. 3- متادون سرخوشی کمی ایجاد می کند. 4- متادون
بندرت باعث ایجاد چرت آلودگی و یا افسردگی می شود. 5- مهمتر از همه اینکه متادون
به شخص اجازه می دهد تا به فعالیت های روزانه خود ادامه دهد و مرتکب کارهای خلاف
برای بدست آوردن مواد مخدر نشود. تنها زیان متادون این است که شخص به یک ماده مخدر
که همان متادون باشد ، معتاد است و تصور می شود که مزیت کلونیدین بر متادون ، مخدر
نبودن کلونیدین است و شخص به آن اعتیاد پیدا نمی کند. در حالی که ترک اعتیاد و سم
زدایی تریاک از بدن بسادگی صورت می گیرد ، اما بازگشت مجدد به اعتیاد با تریاک به
طور قابل توجهی زیاد است.
گروه درمانی:
در این روش اشخاصی که برای ترک اعتیاد دور هم جمع می شوند ، همه دچار یک مشکل بنام
اعتیاد هستند. برای پیوستن به این گروه شخص باید انگیزه قوی برای ترک اعتیاد داشته
باشد. داشتن سرگرمی های سالم و ایجاد اعتماد به نفس از عوامل بسیار مهم در ترک
اعتیاد است.
یکی از مسائل مهم که در کشور ما خانواده ها بایستی به آن خیلی توجه نمایند ،
دوستان فرد معتاد است. معاشرت با افراد معتاد خواه ناخواه شخص را به دام اعتیاد می
کشاند و بریدن از دوستان معتاد در ترک اعتیاد بسیار موثر است. روش مراکز بازپروری
معتادین هم اغلب بر گروه درمانی استوار است.
پی نوشت:
1- Papaver Somniferum
2- Alkaloid
3- Morphine
4- Heroin
5- Codeine
6- Hydromorphine
7- Meperidine
8- Methadone
9- Propoxiphene
10- Cafeine
11- Nicotine
12- Pyout
13- Enkephaline
14- Endorphine
15- Pentazocine
16- Anaphylactic Shock
17- Clonidine
آسیب شناسی اقتصادی نقاط حاشیه نشین و ارتباط آن با جرائم
چکیده:
با وجود اینکه برقراری عدالت اجتماعی به عنوان هدف اساسی در تمام برنامه های توسعه ای پس از انقلاب مورد توجه خاص برنامه ریزان قرار گرفته و در اکثر برنامه هامهمتر از رشد اقتصادی بیان شده اما انگار تا به امروز با توجه به اوضاع اقتصادی و نرخ تورم افسار گسیخته و بیکاری بالا در رسیدن به این هدف والا تا حدود زیادی ناموفق بوده ایم . از روزی که دولت نهم شروع به فعالیت کرد ، برقراری کامل عدالت اجتماعی در سطح جامعه و مبارزه همه جانبه با مفاسد اقتصادی را هدف اصلی خود بیان کرد ، اما بر خـلاف شـعار های داده شده نه تنـها از پـول نفت سر سفره های مردم خبـری نیـسـت بلکه در اثـر بی برنامگی مسئولین هر روز بر تعداد افراد زیر خط فقر بخصوص در شهرهای کوچک ، حاشیه شهرهای بزرگ و روستاها افزوده شده است .
حاشیه نشینی یکی از بسترهای وسیع ناهنجاریهای اجتماعی است که در صورت تـداوم سیاستهای گـذشته و فعلی می تواند کشور را با بحران های بزرگی روبرو کند . حاشیه نشینان در طول سالهای گذشته نه تنها هیچگاه آنچنان که باید مورد حمایت دولت و گروه های سیاسی حاکم قرار نگرفته اند ، بلکه با تغییر دولتها و مدیریتهای شهری همچنان نیز با مشکلات بسیاری مواجه بوده اند .
حاشیه نشینی و جرم پیوند نزدیکی با هم دارند و در تحقیقات متعددی به نقش مهاجرت به عنوان عامل بنیادین شکل گیری حاشیه نشینی تأکید شده است .
حاشیه نشینی را به معنای عام شامل کسانی می دانند که در محدودۀ اقتصادی شهر ساکن هستند ولی جذب اقتصادی شهری نشده اند و در کشورهای در حال توسعه ، به محلات فقیر نشینی اطلاق می شود که اطراف شهرهای بزرگ به وجود آمده اند و ساکنین این مناطق به علل گوناگون نتوانسته اند جذب نظام اقتصـادی –اجتمـاعی شهر شده و از خدمات شهری استفاده نمایند و بطور کلی مناطق مناطق حاشیه نشینی ، نه امکانات شهری ونه شکل وشمایل روستا ها را دارا هستند . یکی از مسائل مهمی که حاشیه نشینی برای شهرهای بزرگ فراهم آورده است تهدید امنیت انسانها است . بطور کلی ساختار مناطق حاشیه ای به گونه ای است که گروه ها و باندهای مافیایی با حضور در آنجا می توانند به فعالیتهای نابهنجار خود بپردازند (ناظری 1382)
بنا تحقـیقات انجام شده از هر سه قتلـی که در تهران صورت می گیرد ، دو مورد آن توسـط افراد حاشیـه نشـین صورت می گیرد. همچنین بخش اعظم جرائم وتخلفات اعم از سرقت ، فروش مواد مخدر ،فحشا، نزاع ودرگیری و ...در این مناطق صورت می گیرد که از نمونه های بارز آن می توان به فجایع پاکدشت ،قتلهای عنکبوتی مشهد ، خاک سفید و ...اشاره نمود .
در پژوهش صورت گرفته در خصوص وضعیت جرائم ، جرائم مواد مخدر ، مشاغل زندانیان مناطق اقبالیه – چولبیذر و خیرآباد مورد بررسی قرار گرفت مشخص شد که از سال 81 تا پایان سال 86 ، 3241 نفر از ساکنین اقبالیه ،چولبیذر 732 وخیرآباد 150 نفر وارد زندان مرکزی قزوین گردیده اند . جرائم مواد مخدر با 6/56 درصد ، سرقت 48/10 درصد و نزاع و درگیری با 55/6 درصد به ترتیب بیشترین آمار را به خود اختصاص داده است . آنچه قابل تأمل است درخصوص وضعیت جرائم مواد مخدر می باشد زیرا در طی شش سال گشته 48 درصد ورودیهای زندان مرکزی را جرائم مواد مخدر تشکیل داده است در حالی که این آمار در ساکنین مناطق مذکور شامل 6/56درصد می باشد که این آمار 5/8 درصد نسبت به ورودیهای زندان مرکزی بیشتر می باشد . با بررسی وضعیت مشاغل زندانیان ساکن مناطق اقبالیه ،خیر آباد ، چولبیذر نیز معلوم شد که عمده مشاغل این افراد ،مشاغل کاذب ، ناپایدار و یا مشاغلی نیمه تخصصی و یا فاقد تخصص لازم هستند ، مشاغلی مانند سیگار فروشی دستفروشی و دوره گردی در معابر و خیابانها ، جمع آوری ضایعات و نان خشک فروشی و مشاغل مشابه از مهمترین راههای کسب درآمد ساکنین می باشد .
واژگان کلیدی :
حاشیه نشینی ، مهاجرت ، وضعیت اقتصادی ، جرم ، توسعه اقتصادی
مقدمه
بنا بر آمار رسمی هفت میلیـون وپانصد هزار نفر از جمعیت ایران در حاشیه شهرهای بزرگ ایران ندگی می کنند .وجود امکانات اولیه کافی برای زندگی از جمله آب ، برق ، درمانگاه ، وسائل نقلیه و همچنین سیستم فاضلاب شهری ، این میلیونها انسان قربانی نظام استشار گرانه حاکم را در معرض امراض جدی و یک تراژدی انسانی عظیم قرارداده است .
بررسیها نشان می دهد که 7/20 درصد کودکان در مناطق حاشیه نشین بیسواد بوده ، 5/35 درصد تا مقطع ابتدائی و 8/27 درصد تا مقطع راهنمائی تحصیل کرده اند و در مجموع تنها 6 درصد آنان دبیرستان یا بالاتر راه پیدا کرده اند.
جمهوری اسلامی ایران علیرغم دریافت وامی به مبلغ 230 میلیون دلار از بانک جهانی بمنظور «ساماندهی » حاشیه نشینان چند شهر ، تا کنون تا کنون اقدام جدی صورت نداده است . در وب سایت بی بی سی بخش فارسی از زبان کارشناسان اشاره شده است که حاشیه نشینان شهرها اغلب شغلی ندارند وبرای تأمین نیازهای روزمره به دست فروشی ، دوره گردی ، جمع آوری زباله و تکدی گری می پردازند و در میان آنها آمار سرقت و قاچاق مواد مخدر نیز بالاست .
پدیدۀ حاشیه نشینی به مفهوم امروزی آن ، در کشورهای پیشرفتۀ جهان به وجود آمده و با صدور برنامه های اقتصادی اینگونه کشورها تحت عنوان برنامه های رشد و توسعه در کشورهای جهان سوم توسعه یافت . پیامد رشد صنعتی کشورهای غربی ، بروز مسائل و مشکلات اجتماعی فراوانی بود که یکی از آنها حاشیه نشینی است . مناطق صنعتی فعال به عنوان قطبهای جاذب جمعیت ، به فراخوانی نیروی کار از نقاط مختلف کشور خویش و یا دیگر کشورهای جهان پرداخته و مازاد جذب نشدۀ این نیروها را در سکونت گاههای نا مناسب و یا سرپناههایی سر هم بندی شده در نقاط بخصوصی از شهرگرد هم آوردند و در این راستا حاشیه نشینی چهرۀ زشت خویش را آشکار ساخت . در ایران نیز پس از ورود واستقرار سرمایه داری وابسته ، پدیدۀ حاشیه نشینی به وجود آمد و رشد آن عمدتاً از سال 1320 به بعد شدت یافت . گفتنی است اصلاحات به اصطلاح عمیق نیز از همین سال به بعد صورت پذیرفت . پس از بروز تغییرات عمده در سال 1341 ، رشد حاشیه نشینی به حدی رسید که دستگاه های حکومتی و پژوهشگران اجتماعی را بر آن داشت تا برای رفع آن چاره اندیشی کنند .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران فعالیتهای خاصی که منتج به نتیجه در این خصوص باشد صورت نگرفته و متأسفانه هنوز هم برنامۀ بلند مدت و موفق طرح ریزی نشده و می توان از گوشه و کنار دید که ابعاد تازه تری به این مسأله افزوده می شود .
اصطلاحات مرتبط با حاشیه نشینی:
در شـهرها یا مـناطق دیگـربه محـله ای که سـاکنان آن غالبـاً از یک قـوم یا از یک مذهـب باشـند گتو ( getto ) گفته می شود .
گتو از نظر تاریخی در اروپا به محله هایی که اقلیت یهودی در آن ساکن بودند گفته می شود و در ایران به اینگونه محله ها «جهود محله » گفته می شود .
- رانچو (rancho ) یا فاول (favel ) در آمریکای لاتین.
- کامپانگ (kampong ) در آسیا .
- شانتی تاون(shanty town ) د آفریقا ( احمدیان – نشریه اندیشه حوزه )
در ایران از قدیم در برخی شهرها گتونهایی وجود داشته که با نام هایی مانند عرب محله ، عربخانه یهودیه(دراصفهان)،قزاق محله در گرگان و غیره نامیده شده است .
تعریف حاشیه نشینی :
با توجه به اشکال مختلف حاشیه نشینی و تنوع عوامل تشکیل دهنده آن تعاریف مختلفی نیز ارائه شده است که به بررسی کوتاه آنها می پردازیم .به هر صورت اصطلاح حاشیه نشینی خاص کشورهای در حال توسعه است . کشورهای توسعه یافته بدلیل تحولات اجتماعی – اقتصادی متفاوتی که پشت سر گذاشته اند ، بطور عمده دارای محله های فقیر نشین (به عوض حاشیه نشینی ) می باشند . این محله ها به لحاظ مکانی ، معمولاً در مناطق مکزی شهرهای بزرگ قرار دارند. یعنی جایی که در سالهای پس از انقلاب صنعتی ، بدلیل استقرار کارخانجات و کارگاههای تولیدی به محله های کارگری و فقیر نشین تبدیل شد .
از حاشیه نشینی تعاریف گوناگونی شده است :
1- حاشیه نشین به مفهوم کلی به کسی گفته می شود که در شهر سکونت دارد ولی به علل گوناگون نتوانسته جذب نظام اقتصادی – اجتماعی شهر شود و از خدمات شهری استفاده کند.
2- به تعبیر اسکار لوئیس (oscar lewis) آنان بطور کامل جذب شیوه جدید زندگی شهری نشده و در حاشیه آن به زندگی ادامه می دهند.
3- افرادی که در مناطق حاشیه نشین زندگی می کنند از ساخت قدرت و سیاست عمومی جامعه جدایی یافته اند و بعنوان گروه پست اجتماعی تلقی می شوند(احمدیان – نشریه اندیشه حوزه )
سیمون چپمن (simin chapman)چند ویژگی برای مناطق حاشیه نشین و موارد مشابه آن به شرح ذیل مشخص کرده:
1- عمدتاً غیر قانونی هستند 2- معمولاًبه وسیله خود ساکنان احداث شده اند .
3- فاقد خدمات شهری هستند
4- توسعه آنها بدون برنامه ریزی و اغلب به صورت اتفاقی صورت می گیرد
5- مکان گزینی آنها اغلب در لبه های شهری ، حواشی خطوط راه آهن و ...صورت می گیرد .
6- معمولاً در مناطق نا مناسب شهری و حوالی کارخانجات صنعتی تشکیل می شوند (حاتمی نژاد –ماهنامه شهرداریها- شماره 50)
زاغه ها مناطقی هستند که مهاجران فقیر و مضصیبت زده روستایی اولین خانه ی ارزان و کوچک خود را در آنجا بنا کرده و شروع به جستجو برای یافتن شغل مناسب در همان حوالی می کنند.
ویژگیهای عمده این مناطق عبارتند از :
1- متوسط سن افراد شهر در حال افزایش است ، در حالی که در حاشیه ، سن افراد در حال کاهش می باشد .
2- اختلاف قابل ملاحظه ای میان شرایط زندگیدر حاشیه ها و سایر مناطق شهری ، تنشهای اجتماعی میان شهرها را افزایش می دهد .
3- رشد بدون برنامه و بی قاعده این سکونت گاهها خدمات رسانی معمول را پیچیده و دشوار تر کرده است .
آنچه از تعاریف فوق برمی آید آن است که حاشیه نشینی در کشورهای در حال توسعه غالباً از مهاجرین تشکیل می شود که بنا به علل مختلف ، شهرهای بزرگ را هدف قرارا داده اند ، ولی بدلیل پایین بودن سطح مهارتهای فنی و فقدان سرمایه کافی ، قدرت ورود به متن اصلی شهر را نداشته و ناگزیر به پذیرش زندگی حاشیه ای شده اند .
فقر اقتصادی ، پایین بودن سطح سواد و بالا بودن میزان جرایم و کمبود خدمات زیر بنایی خصوصیات مشترک مناطق حاشیه نشینی بشمار می رود.
شرایط زندگی در مناطق حاشیه نشین :
حاشیه نشینان بخصوص در کشورهای در حال توسعه ، با شرایط دشواری مواجه هستند.یکی از علل مهمی که در این زمینه باید مورد اشاره قرار گیرد آن است که حاشیه نشینان ، بدلیل تصرف غیر قانونی زمین و با حضور در اراضی مساله دار که غالباً در خارج از محدوده های خدماتی نیز قرار دارند ، معمولاًدر برنامه خدمات رسانی شهری قرار نگرفته اند و از امکانات آموزشی و خدمات زیر بنایی محروم می باشند .
بزرگترین مقیاسهای حاشیه نشینی را می توان در شهرهای بزرگ و بخصوص پایتختهای جهان سوم جستجو نمود . در مکزیکوسیتی بیشتر از یک سوم جمعیت در ساختمانها و محله هایی بدون آب زندگی می کنند و نزدیک یک چهارم این ساختمانها فاقد شبکه دفع فاضلاب است . در آنکارا دو سوم جمعیت یعنی (قریب یک میلیون نفر ) در مساکن «گنجه کوندو» که در ترکی به معنای ساخت آشیانه است به سر می برند.
در کلکته حدود یک سوم جمعیت بصورت حاشیه نشینی زندگی می کنند و هر روز اجساد افرادی که در طی شب در اثر گرسنگی یا بیماری مرده اند جمع آوری می شوند.
در کشورهای توسعه یافته ، حاشیه نشینی از الگوهای خاص پیروی می کند . این الگوها ، همچنان که پیتر هاگت خاطر نشان کرده است «از نظر فضایی که با جهان سوم متفاوت و بصورت گتو است . گتوها که معمولاً از اقلیتهای مذهبی ، قومی و یا زبانی تشکیل شده اند. وجوه تشابه زیادی با حاشیه نشینان دارند، که مهمترین آنها جذب نشدن در متن شهرهای غربی است.»
بزرگترین گتوهای جهان ، که بر اساس تفاوت های نژادی شکل گرفته است ، در محله ها رلم نیویورک قرار دارد و ساکنان آن را سیاهپوشان تشکیل می دهند. در گتوی نیویورک مواد مخدر بیداد می کند خلاصه کلام آنکه بخش مهمی از ساکنان شهرهای بزرگ جهان که در منطق حاشیه ای ، زاغه ها ، گتوها و امثال آنها بسر می برند با شرایط نامساعدی مواجه هستند. گزارشی از سازمان ملل متحد ، در سال 1998 اعلام نموده است :
«در مناطق شهری پر ترکم ، هر ساله 10 میلیون نفر به دلیل اوضاع و شرایط نابسامان زندگی ، نظیر مسکن غیر استاندارد و بهداشت نامناسب ، جان می سپارند.»
حاشیه نشینی و علل آن در ایران :
بحث حاشیه نشینی در ایران را باید به دو دوره تقسیم کرد، یکی پیش از انقلاب و دیگری بعد از انقلاب .
هر یک از این دو دوره تفاوتهایی با یکدیگر دارند ، لیکن به لحاظ افزایش نرخ رشد جمعیت و برخی علل ساختاری ، تشابهاتی نیز دارند. شروع حاشیه نشینی در ایران را می توان در دههای نخستین قرن حاضر و بخصوص دهه 1340 دانست یعنی زمانی که گسترش تأسیسات شهری و شبکه های ارتباطی و همچنین افزایش درآمد حاصل از نفت ، موجب رونق شهرها و ایجاد جاذبه های شهری گردید و از سوی دیگر ، اصلاحات ارضی و مکانیزاسیون ، دافعه های روستایی را تشدید نمود .بعد از انقلاب اسلامی ، علیرغم تحولات ساختاری و اولویت بخشیدن به بخش کشاورزی و توجه بیشتر بر استمرار عواملی نظیر اختلاف سطح دستمزد و امکانات رفاهی بین شهر و روستا ، علل دیگری نیز بوجود آمد که از آن جمله می توان تقسیم زمین در نقاط شهری و افزایش سطح آگاهی روستائیان را نام برد . سرمایه گذاری های دولت در بخش کشاورزی و ارائه امکانات خدماتی مانند : راه،آب و برق ، خدمات آموزشی و بهداشتی و غیره اگر چه موجبات دلبستگی بسیاری از روستائیان را فراهم نمود ، لیکن زمینه مناسبی نیز برای مهاجرت کسانی که به لحاظ مالی تمکن بیشتری پیدا کرده بودند فراهم آورد. در عین حال باید خاطر نشان نمود که علیرغم تحولات صورت گرفته ، مع هذا به دلیل کافی نبودن امکانات زیر بنایی برای ایجاد اشتغال در نقاط روستایی و سیاستهای اقتصادی خاصی که از اواخر دهه 1360 آغاز شد، مهاجرت به شهره همچنان ادامه یافت ، بطوری که رشد جمعیت شهری طی دوره بیست ساله پیش از انقلاب (یعنی بین سالهای 55- 1335) با نرخ رشد معادل 5% افزایش داشت و این روند طی بیست ساله پس از انقلاب (75- 1355 ) با نرخی معادل 3/4 درصد ادامه پیدا کرد.
بدیهی است که بدلیل فقدان بستر سازی کالبدی برای پذیرش این جمعیت انبوه و نیز فقدان جاذبه های شغلی در نقاط شهری ، بخش مهمی از تازه واردان بصورت حاشیه ای ، سعی کرده اند به هر طریق ممکن جایی برای خود دسـت و پا کنند. این مشکـل در تهران ونیز شهرهای بزرگ کشور که نقش مهمی دارند( مانند مشهد ،شیراز، اصفهان ، تبریز و زاهدان ) به حد بحرانی رسیده است، بطوری که در مشهد مقدس بالغ بر سیصد هزار نفر بصورت حاشیه نشین بسر می برند .
رابطه بین محل سکونت نامناسب و انحرافات اجتماعی
شاید تعداد معدودی از مردم تصور نمایند که خانه های نامناسب می توانند آفریننده جرم و جنایت باشند . اما واقعیت این است که افراد بیشماری عقیده دارند ریشه انحرافات را باید در منازل مسکونی نامناسب جستجو کرد و این گونه مساکن و ایجاد کجروی ها و بزهکاری نقش مهمی را بازی می کنند.
در تمام جوامع طبقاتی بیشتر مجرمیم متعلق به نواحی پست و نامناسب هستند تا نواحی معمولی و همینطور بیشتر مراکز فحشا در نقاط به اصطلاح پایین شهر قرار دارد تا شمال یا مرکز شهر.
پژوهشی که توسط آژانس خانه سازی دولت فدرال آمریکا صورت گرفته نشان می دهد که خانه های نامناسب عامل مهمی در تمام اشکال کجرویهای اجتماعی بخصوص بزهکاری جوانان می باشد .
رابطه بزهکاری با محل سکونت ناشی از این عوامل است :
1- نواحی دارنده خانه های ارزان قیمت ، خیابانهای تنگ و پر پیچ و خم و شلوغ ، عرق فروشی و آبجو فروشیهای متعدد ، نسبت و میزان زیادی از بزهکاری را دارا هستند .
2- به علت ازدحام و شلوغی خانه ها ، دختران وپسران مجبورند با بزرگسالان در یک اتاق زندگی نمایند و بیشتر اوقات با افراد بیگانه در یک جا بسر ببرند و چهار یا پنج نفر از یک اتاق به عنوان خوابگاه استفاده نمایند .
3- نقاطی از شهر که از نظر ازدحام ، داشتن منازل نامناسب و مراکز تفریحی و غیر بهداشتی جزء نقاط عقب مانده و فقیر نشین به حساب می آیند از نظر ایجاد بزهکاری و موارد جرم سهم بیشتری را دارا هستند .
4- خانه هایی که کودکان کجرو بدان وابسته اند معمولاً جایی نامناسب است و آنها از هیچگونه امکانت بهداشتی و تفریحی برخوردار نیستند.
علت تجمع سیاه پوستان را در خیابانهای مجاور خانه شان بدینگونه می توان توصیف کرد که چون محل زندگیشان به صورت دخمه هایی است که اتاق نامیده می شود آنها ناگزیرند به خارج از خانه راه پیدا کنند و چون همه آنها بیرون هستند به خودی خود بین آنها برخوردها و ستیزهایی در می گیرد وممکن است در این برخورد ها هم جرائمی به وقوع پیوندد.
رابطه حاشیه نشینی با شیوع وندالیسم و آشوب اجتماعی
جوامع روستائی و عشایری به دلیل شرایط جدید جهانی و شهری شدن ، رشد جمعیت شان که دیگر کفاف ظرفیتهای جامعه را نمی کرد و بسیاری از خدمات اجتماعی و امکانات زندگی با مهاجرت نسل جوان خود به شهرها مواجه هستند .
به سبب قدرت خرید پایین مهاجرین مناطق محروم ، آنان ناگزیرند که زمینهای ارزان قیمت شهر یا زمینهایی را در فاصله ای دورتر از شهر مالکی ندارند ، تصاحب کرده و با حداقل امکانات ، محل زندگی و حتی کار خود را بسازند .
کمبودهای متعدد در زمینه ای موجب می شود تا آنان از طریق همبستگی گروهی مضاعف ، بسیاری از کارکردهایی را که جامعه شهری قادر به برآورده کردنش نیست خود مرتفع سازد. در نتیجه می تواند به تشکیل گروهها وجریانات پر شور منتهی شود که می تواند به سرعت فشارهایی را به دولت و جامعه شهری وارد سازد . از طرفی بسیاری از فعالیتهای این اقشار که برخی به نان شب محتاج اند ، به سوی فعالیتهایی کشیده می شود که به سبب آسیبهای اجتماعی کلان برای جامعه ، ممنوع و غیر قانونی به شمار می روند ، پس مقاومت گروههای مذکور برای کسب معاش از طریق غیر قانونی به پیدایش باندهایی منجر می شود که انواع فعالیتهای غیر قانونی رابه شبکه ای درهم تنیده بدل می سازد که نگاهی جزئی به آنان هم می تواند وضعیت اقشار آسیب پذیر مذکور را بد تر کرده و یا ناخواسته باعث گسترش آنها به زمینه های جدید و فعالیتهای جبرانی گسترده تبدیل می شود . مجموعه آنها موجب می شود تا نارضایتی حاشیه نشینان به شکلی جمعی بروز کرده و در سطح اجتماعی به شکل اعتراضات گروهی وآشوبها بروز کند و چنان رفتاری هنگامی که به شخصیتی در افراد بدل شد، و ندالیسم اجتماعی مربوط به آن را پدید می آورد و گروههایی را شکل می دهد که تنها راه درست هر چیز را در خراب کردن و از بین بردن و بن کندن آن می بیند. در این شرایط اجتماعی جوانان حاشیه نشین هر چه بیشتر خود را با چنان اخلاق ، منش و نگرش و باورهای غالب حاشیه نشینی همراه ساخته و جامعه پذیر می شوند. زیرا حامی ای جزآنان برای پاداش نگرشها و رفتارهایشان نمی یابند.
اما از طرفی دیگر شهرها برای تامین نیازهای شغلی و نیروی کار خود نیاز به این مهاجرین دارند، بنابراین چنین فرآیندی طبیعی است ، تنها جامعه شهری می بایست در ازای چنان عرضه نیروی کار ، حداقل نیازهای اساسی و تأمین اجتماعی این اقشار راتأمین کند و اشتغال زایی و فرصتهای شغلی را در این مناطق پدید آورد تا بیکاری موجب پناه بردنشان به کارهای خلاف کارانه و اعتیاد و سایر جرائم و تخلفات نشود. بنابراین موضوع توزیع مناسب و عادلانه خدمات اجتماعی و رفاه اجتماعی و ایجاد فرصتهای شغلی پدید می آید پس مساله جوامع حاشیه نشین و آلونک نشین باید در زمره اولویتهای اصلی قرار گیرد.
این اولویتها عبارتند از : فرصتهای شغلی ،قوانین کار و حقوق و دستمزد کارگری می شود تا بیمه های اجتماعی ، حق بیکاری ، حق بازنشستگی ، خدمات بهداشتی و حداقل خدمات رفاهی و فرهنگی و همچنین شهرک سازی و ترمیم و تقویت سکونت گاههای غیر رسمی که از بین بردنی نیستند.
اهمیت توجه به مساله حاشیه نشینی :
با توجه به اینکه تا سال 2020 بخش عمده ای از کشورهای جهان سوم در شهرها سکونت خواهند گزید ، و با توجه به نرخ رشد کنونی ، پیش بینی می شود و رشد جمعیت شهری در آینده موجب بروز انبوهی از مشکلات بصورت سیستماتیک گردیده و تمامی ساختارهای کشورهای در حال توسعه و عملکردهای آن را در برگیرد ، از آنجا این مشکلات روز بروز در حال افزایش است ، بی تردید با نظام مدیریتی و اقتصاد حاکم بر کشورهای جهان سوم و بدون طرح و برنامه و توجه ویژه نمی توان این مشکلات را حل نمود.
بنابراین اگر روند بروز مشکلات شهری و روستایی در دهه آینده نیز مانند دهه گذشته باشندو اگر مقامات شهری و کشوری به روشهای کنونی ادامه دهند ، با افزایش جمعیت شهرها ،مسائل امنیتی ، جرم وجنایت شهی افزایش می ابد و شهرها با تنشها وآشوبهای گستردهای مواجه خواهند شد .
درسطح کلان آنچه که زمینه مهاجرت به سوی شهرها را فراهم می کند نبود ارتباط میان صنایع شهری و روستایی است که به اختلاف در سطح درآمد در میان شهر و روستا انجامیده است . در نتیجه برای پیشگیری و مقابله با این مسأله در سطح کلان ، باید اقتصاد روستایی فعال تر ومستحکم تر گردد وبا توجه به اینکه اکثر فعالیتهای اقتصادی کشورها در شهرها متمرکز شدهاند باید گامهایی در جهت احداث مراکز رشد منطقه جدید ( مانند شهرک های صنعتی اطراف شهر ، برداشته شود .همچنین باید از تمرکز گرایی دوری کرده و این فعالیتها به شهرهای کوچک و مناطق دیگر منتقل می کنند .)
در سطح خرد ساماندهی و بهسازی این مناطق به جای تخلیه و تخریب اجباری می تواند این مسأله را بصورت مفیدتر و با موفقیت بیشتری در نقاط مختلف آسیا و آفریقا حل کند .
اجتناب ناپذیر بودن مساله حاشیه نشینی
زاغه نشینی و حاشیه نشینی نه تنها اجتناب ناپذیرند، بلکه نشانه موفقیت یک شهر محسوب می گردند. شکل گیری زاغه ها و حاشیه نشینی ، بخش ضروری مرحله رشد و توسعه یک شهر است . همانطور که مناطق زاغه ای و حاشیه برای حفظ بقای خود به شهرها احتیاج دارند، شهرها نیز برای رشد و توسعه خود به زاغه ها و حاشیه نشینی نیاز دارند. این مناطق در مراحل انتقال می توانند شرایط را برای مهاجران به شهر مساعد و تسهیل نمایند تا آنها بتوانند به عنوان یک شهروند جای خود را در جامعه شهری پیدا کنند.
کسانی که با زاغه نشینی مخالفند، اغلب از دیدگاه خود به مسائل می نگرند، آنها از بحران موجود در زمینه ساخت و سازهای موقتی ، بی بنیاد و متزلزل با طراحی و نمایی نامنظم و فاقد خدمات اولیه ، ناراضی بوده و نگرانی آنها بیشتر از وجود جرم و جنایت و کارهای خلاف قانون و رواج فساد در این سکونت گاههاست.
وضعیت اقتصادی حاشیه نشینان
حاشیه نشینان که در آمدشان ثابت نبوده و از نوسانهای فروانی پیروی می کند ، میزان درآمد شاخص مناسبی برای پی بردن به میزان امکانات آنان نیست و میزان مصرف که در واقع تعیین کننده موضوع روانی خود آنها نسبت ، به میزان درآمدشان می باشد، شاخص مطلوبتری در این زمینه می باشد. اگر حاشیه نشینان را به عنوان یک گروه شهری بشمار آوریم ، آیا افزایش درآمد شهری به نفع این گروه بوده است ؟و آیا آنها نیز در این افزایش سهم مصرف از روستائیان پیشی گرفته اند یا خیر ؟ کاملاً روشن است که افزایش سهم هزینه های مصرفی شهری ، در خدمت خانوارهای پر درآمد بوده و برعکس ، سهم خانوارهای کم درآمد رو به کاهش داشته است. با توجه به میزان درآمد ، حاشیه نشینان قشر پایین طبقه خانوارهای کم درآمد شهری را تشکیل می دهند. از این رو اگر الگوی توزیع درآمد بر کل شهر را در هریک از طبقات شهر ، روستا و حاشیه نشین ثابت بدانیم ، مسلماً میزان کاهش سهم آنها از هزینه های مصرفی پایین تر از ارقام موجود خواهد بود.
بنابراین مسـلم است که تـوزیع امـکانات بین خانوارهای ساکن درشهـر ،روسـتا و حاشیه نشین متفاوت می باشد. ساکنین شهر مسلماً در مقایسه باساکنین دو نوع سکونت گاه دیگر ، از امکانات بیشتری برخوردار بوده اند و روند توزیع امکانات به گونه ای بوده است که ساکنین شهری ، بویژه طبقه ممتاز شهری، روز به روز از امکانات بیشتری بهره مند شده و بر عکس ساکنین روستاها و زاغه ها در مقایسه با آنها ، روز به روز از امکانات کمتری استفاده می کرده اند .
حاشیه نقطه بحران است و بالاترین میزان باروری و بیشترین جمعیت جوان در حاشیه است و علیرغم اینکه می تواند نقطه قوت برای شروع نوعی توسعه اقتصادی و اجتماعی و غیره باشد تبدیل به یکی از نقاط نا امن و بحرانی شده است. با رشد سریع و کنترل نشده شهر نشینی که جلوتر از برنامه ریزیهای شهری حرکت می کند شهرها توان جذب جمعیت مازاد خود را که از روستاها ، شهرها و مناطق محروم مهاجرت کرده و به آنجا روی آورده اندندارد و این جمعیت در حاشیه کلان شهرها که زمین ارزانتر است و کنترلی برروس ساخت و سازها صورت نمی گیرد بصورت غیر رسمی اسکان می یابند. از سویی بدلیل مشکلاتی چون فقر مالی و اقتصادی بخشی از جمعیتی که در داخل شهرها نیز ساکن بودند. توان ادامه زندگی در داخل محدوده را نداشته و اینان نیز به حاشیه رانده می شوند. آنچه حاشیه و حاشیه نشینی را از تمامی عوامل مطلوب و نامطلوب شهری جدا می کند تضاد وتناقض نهفته در حاشیه است . چرا که ما از یک طرف با احتساب حاشیه نشینان بعنوان شهروند مجبوریم در حد امکان ، امکانات مطلوب زندگی شهری را برای آنها به وجود آوریم که این خود دوباره یک لایه جدید حاشیه نشینی در پشت لایه کنونی را ایجاد می کند و بسیاری تشویق به زندگی در شهر می شوند . از طرفی اگر برای وضعیت زندگی و خدمات دهی به حاشیه برنامه ریزی نکرده و به بهبود زندگی شهری در حاشیه نپردازیم ، توسط این حاشیه تهدید خواهد شد .
خانواده ها (والدین ) در این مناطق پول و دارایی ندارند و تنها نیستی ،دزدی ، فحشاو خلاف را بین فرزندان تقسیم می کنند و بعد از ده سال حاشیه با این رشد انفجاری جمعیت خود شهرها را بلعیده و امنیت را که ریشه شهر است را تهدید خواهد کرد .در حاشیه شهر پدیده حاشیه نشینی ، نابرابریهای اجتماعی را افزایش می دهد و ازسوی دیگر نسل دوم مهاجران که نسبت به زندگی روستا نشینی بیگانه شده اند و در حیات شهرنشینی هم هنوز جایی نیافته اند ، خواسته ها و رفتارهای شخصی و شهری پیدا می کنند که باعث دشواریهای سیاسی می شود . افزایش خودکشی ، سرقت و جرم که بر اثر عدم ناسازگاری جوانان روستایی با فضای شهری به وجود می آید ، بیانگر این نکته است که سازگاری با زندگی بی روح شهری برای انسان بیگانه روستایی بسیار دشوار است .
حاشیه نشینان طی یک نسل اسکان همراه با فقر ،استحاله ارزش می شوند و نسلها بالفعل آنان دچار گسستهای ارزشی نسبت به مواریث و فرهنگ ومتعلقات خود می گردند( نشریه همبستگی -1382)
امروزه مهاجرت روستائیان به شهرها و اهالی شهرهای کوچک به کلان شهرها از مهمترین معضلات است که زمینه ساز و بستر ساز جرائم و آسیبهای اجتماعی شده است فرد مهاجر در وهله اول شکل هویتی و شخصیتی پیدا می کند و در تکمیل شدن حلقه بی هویتی اش معضلات اقتصادی ، تنگدستی و نداری به کمکش می آیند و او را در گردابی خطرناک غوطه ور می سازد که رهایی از آن برایش ممکن نیست .
افراد مهاجر که ناچاراً و ناخواسـته مجبـور هستند در اطراف شهرها حاشیه نشیـن شوند در بدو امر دچار عقـده های روانی می شوند و در جریان زندگی در مقایسه با افراد و طبقات مرفه جامعه بر می آیند که بروز تعارض شخصیتی و نمود تضادهای رفتاری اولین جرقه های آنان به بزهکاری را می زند . زنان و مردان حاشیه نشین گروههای «پرخطرو هدفی» هستند که گردانندگان باندها و دسته جات تبهکاری به راحتی آنها را شکار می کنند و در مسیر امیال شوم خود بکار می گیرند .افراد مهاجر و حاشیه نشین ، وقتی هم در دام قانون اسیر می شوند اولین و بعضاً آخرین قربانیان هستند که هیچ کـس به دفـاع از آنان بر نمی خـیزد ،اعتـصاب و تحصـن نمی کنند و کسـی از حقـوق به خطـر افتـاده شـان دم نمی زنـد (خادمی – 1380)
امروزه شاهد این هستیم که بخش اعظم جرائم و تخلفات اعم از سرقت ، فروش مواد مخدر و فحشا در این مناطق صورت می گیرد . چرا که هم بافت فیزیکی این ناحیه به آنها اجازه سکونت می دهد و هم هیچ کنترل شدید و دقیقی اعم از عرفی و قانونی بر آنها صورت نمی گیرد .
بر اساس آمارهای ارائه شده اعتیاد و نزاع فردی و دسته جمعی ، بیشتر جرائم حاشیه شهر مشهد را تشکیل می دهد . طبق همین آمار ، جرائم خشونت بار چون نزاع ، چاقو کشی ، خرده فروشی ، قتل و عربده کشی در محدوده های شهر مشهد بیشتر به چشم می خورد .
رابطۀ توسعه با حاشیه نشینی وجرم
عموماً در کشورهای در حال توسعه به دلیل رشد اقتصادی ناهمگون ، وجود چند شهر مرکزی و اصلی و فاصله زیاد بین سطح زندگی مردم شهر با روستاها و تجمع امکانات رفاهی در کلان شهر ها این پدیده گسترش می یابد . آنانی که دیروز از شهرها و روستاهای دیگر به هزار دلیل کوچ کرده اند ، امروز در این شهرها ماندگار شده و چنان ریشه دوانده اند که دیگر نمی توان آنها را نادیده انگاشت . این جریان وقتی شکل نابهنجار به خود می گیرد که برنامه ریزان شهری برای آنها در طراحی مدل شهر جایی را در نظر نگیرند .تجربه نشان میدهد که هر زمان ما در برنامه ریزی هایمان نگاه نابرابری به تمام مناطق اعم از شهری و روستایی داشته باشیم این معضل گسترش بیشتری یافته است .
مهمترین هدف یک برنامه ریزی،توسعه خوب و توجه به تعادل منطقه ای ، مای و ایجاد یک توسعه پایدار است . اگر ما در یک روستا امکانات را طبق نیازهای یک شهر گسترش دهیم در اصل پدیده مهاجرت را گسترش داده ایم . بنابراین لازم است در طراحی مدل توسعه ، اولویت را بر عدم تمرکز استوار سازیم .
در دنیای امروز کارشناسان اقتصادی و مسائل اجتماعی معتقدند که شرط توفیق در یک برنامه توسعه ایجاد تعادل بین مناطق است . در این راستا لازم است قبل از اجرای هر برنامه ای کشور را از لحاظ جغرافیایی و اقلیمی تقسیم بندی کرده ،سپس با داشتن نقشه مناطق ترسیم شده ، ویژگیهای فرهنگی ، اقتصادی ، زیست محیطی هر بخش در نـظر گـرفته شود تا همـه اقـشار یک جامعه از مواهب توسعه بهره مند شوند.
متأسفانه در ایران علیرغم سابقه 50 ساله در اینخصوص در برنامه ریزیهای صورت گرفته ، در این زمینه توفیق چندانی نداشتیم . بر همین اساس شاهد گسترش روز افزون پدیده هایی مثل حاشیه نشینی هستیم که از مهاجرت بی رویۀ روستائیان ناشی می شود ود رایران گسترش برخی از مناطق حاشیه ای مثل خاک سفید از لحاظ تأثیر رشد جرائم نقشی اساسی و رابطه مستقیمی داشته است .
آمارها نشان می دهد که از هرقتلی که در تهران صورت میگیرد ،2 مورد ان توسط افراد حاشیه نشین صورت می گیرد و این پدیده در صورت عدم کنترل در آینده مشـکلات فراوا نی را برای شهـرها ایجاد می کند.تجربه نشان داده که در ایران مسائل شهر و روستا را در تکامل یکد یگر در نظر گرفته نشود،ما شاهد رشد مناطق حاشیه ای هستیم0
مطالعات نشان می دهد که در مناطق حاشیهای علاوه بر افراد نا بهنجار ،طبقات آسیب پذیری که زندگی بهنجار و سالمی دارند هم زندگی می کنند 0
برخی از این افراد حتی در شهر ها به شغل های خدماتی مشغول هستند که در اقتصاد شهری تا ثیر مثبتی از خود بر جای می گذارند 0
بنابر این وقتی ما به روش تخـریب روی می آوریم تر و خشـک را با هم می سوزانیـم و معضـلات را گـسترش و عمـق می بخشیم فرهنگ حاشیه ای همیشه تهدیدی جدی علیه فرهنگ شهر محـسوب می شود.آمار رسمی پلیس نشان می دهد که 75% مواد مخدر در سطح تهـران از منطقه خاک سفید تامین می شده است .
فقر اقتصادی عامل بزهکاری است یا نه؟
می توان بین فقر و جرم رابطه مستقیمی پیدا کرد،چنانچه افراد یر در مقابل افراد ثروتمند قرار داشته باشند، این تفاوت فاحش باعث می شود که برخی از افراد کم درآمد برای اینکه مانند افراد ثروتمند از زندگی خوبی برخوردار شوند دست به جرم وجنایت می زنند ، در مواردی هم دیده شده جرائم بزرگی مثل قتل عمد بخاطر بدست آوردن مال بوده ،که این بدست آوردن مال ناشی از فقر اقتـصادی است .بنا به گفته افلاطون این همان حسد است که در فرد تشدید شده و مرتکب چنین عملی می شود .
البته در مواردی هم شخص با آنکه دچار فقر نیست و از طبقات کم درآمد هم محسوب نمی شود باز هم برای بدست آوردن مال مرتکب جرم و جنایت می شود که این امر هم خود مبحثی جدا می طلبد . شاید بتوان گفت که در چنین مواردی حرص زیاده خواهی افراد است که آنان را وادار می کند تا مرتکب جرم شوند نه فقر آنان.
پس اختلاف طبقاتی که بین افراد یک جامعه وجود دارد و تفاوتی که بین فقیر و غنی است خود از عمده عواملی است که اشخاص طبقه پایین را برمی انگیزاند تا مرتکب جرم شوند و در ادامه می توان گفت که فقر اقتصادی هم یکی از عواملی است که ممکن است باعث بزهکاری شود و ممکن است حتی افراد را بسوی بزهکاری سوق دهد .ولی هیچگاه نمی شود گفت افرادی که فقیر هستند حتماً بزهکار هم هستند.
ممکن است در بزهکاری برخی از مجرمان اوضاع خاص ، اوضاع احوال اقتصادی و اجتماعی ، زمان و مکان موثر بوده و به واسطه همین عوامل دچار بزه شده باشند.
در پایان چنین می توان افزود که فقر اقتصادی ممکن است باعث ارتکاب افراد به جرم و بزه شوند و برای اینکه افراد چیزی را که می خواهند نمی توانند از راه قانونی بدست آورند با توسل به زور یا راههای غیر قانونی آن را می خواهند صاحب شوند در نتیجه به سوی بزهکاری روی آورده و مرتـکب جرم و جنایت می شوند .دکتر جی – ال- برن )در زمینه رابطه فقر و بحران اقتصادی و در نهایت دلایل بزهکاری چنین بیان می کند:
1- بالاترین نسبت بزهکاران درمیان خانواده هایی وجود دارد که پدرانشان فاقد مهارت و تخصص بوده یا اینکه در خانواده هایشان بیکاری حکمفرما ست.
2- وضع خانه کسانی که مورد بازدید مددکاران اجتماعی قرار گرفته اند بسیار بد تشخیص داده شده و میزان بزهکاری در میان آنها بسیار بالا بوده است.
3- در نقاطی که افزایش جمعیت زیاد بوده میزان بزهکاری نیز بیش از سایر نقاط بوده ست .
4- تغذیه ناقص و کمبود مواد غذایی در وضع رشد بدنی افراد بی تاثیر نبوده و در بزهکاری آنان تاثیر فروانی داشته است . با توجه به نظریه دکتربرنمی توان گفت: ساختار اقتصادی در زندگی یک اجتماع تاثیر شگرفی دارد و یا به بیان صحیح تر : «نظام سرمایه داری منشاء بروز جرائم است و ارتکاب جرم واکنشی است بر ضد بی عدالتی »
نقد و بررسی وضعیت مشاغل :
با بررسی وضعیت مشاغل زندانیان آنچه مشخص می گردد این است ک عمده مشاغل این افراد ، مشاغل کاذب ، ناپایدار ، و یا مشاغلی هستند که نیمه تخصصی یا فاقد تخصص لازم می باشد . مشاغلی مانند کارگران ساختمانی ، دستفروشی و دوره گردی ، جمع آوری ضایعات و نان خشک ، .... از مهمترین راههای کسب درآمد این افراد می باشد.
بیکاری بزرگترین مشکل اقتصادی حاشیه نشینان است و رابطه نزدیکی بین سطح بالای بیکاری و درآمد کم و فقر گسترده وجود دارد .کسانی که شغل منظمی ندارند و یا فقط شغل نیمه وقت و نامنظمی دارند در زمره فقیرترین افراد قرار می گیرند . به اعتقاد برن ، بزه کاری در میان جوانانی بیشتر است که والدین آنها فاقد مهارت و تخصص بوده و یا اینکه در خانواده آنها بیکاری حکمفرما ست.و یا در نقاطی که افزایش جمعیت زیاد بوده و امکانات رفاهی کمتری وجود دارد .(یاوری-1382)
در تحقیق حاتمی نژاد (1382) بر عدم تخصص حاشیه نشینی ها تاکید شده و معلوم گردیده 84 درصد از آنان فاقد تخصص می باشند.
منابع :
1- فرجاد ،محمد حسین(1378) آسیب شناسی اجتماعی و جامعه شناسی انحرافات – انتشارات بدر
2- سعادتی ، علی اصغر (1378) بررسی مناطق حاشیه نشین قزوین – ناشر : دفتر امور اجتماعی استانداری قزوین
3- بابا زاده، ارشد (1383) تاثیر فقر در بزهکاری – نشریه اصلاح و تربیت – شماره 118
4- احمدیان ،محمدعلی(1382)حاشیه نشینی ،ریشه ها وراه حل ها – نشریه اندیشه حوزه شماره 43و 44
5- ابراهیمی ، سید محمد (1384) آسیب شناسی اقتصادی نقاط حاشیه نشینی استان قزوین و بررسی ارتباط آن با جرائم چاپ در مقالات برگزیده همایش حاشیه نشینی و امنیت قضایی – انتشارات دادگستری تهران
بررسی برخی از نظریه ها در زمینه مصرف مواد
مقدمه
سوء مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر در دوره نوجواني و اوايل بزرگسالي هنوز هميكي از مهمترين مشكلات بهداشت عمومي جوامع است )آدامز، بلانكن،فرگوسن و كپثتاين[1]، 1990 ; به نقل از هاوكينز و همكاران[2]، 1992 ( . آثار وعواقب سوءمصرف مواد در سطوح فردي و اجتماعي مطرح ميشود; كاهشانگيزهها، آسيبهاي تفكري و شناختي، اختلالات خلقي و بالا رفتن احتمالآسيبهاي بدني و حتي مرگ نمونههايي هستند از آثار فردي مصرف مواد و درسطح اجتماعي نيز، بزهكاري، شكستهاي تحصيلي، آشفتگي در روابط بينفردي از جمله پيآمدهاي آن می باشند. اعتياد به مواد مخدر نقش عمدهاي در ابتلا به بسياري از بيماريها نظير ايدز و اختلالات عروق كرونريقلب دارد )هاوكينز و همكاران، 1992. (
معمولا نوجوان پيش از آن كه به مواد مخدر، وابسته گردد، يك روندآزمايشي و تجربي را در مصرف مواد طي ميكند كه در طول آن، مصرف ماده هنوز بخشي از زندگي او را به خود اختصاص نداده است . به اين روند، اصطلاحا مصرف آزمايشي یا تفنني مواد[3] (جهت اختصار در سراسر اين قسمت ازسه حروف م.ا.م استفاده خواهد شد) ميگويند(كلايتون[4] ، 1992; به نقلاز طارمیان ،1378). پژوهشهاي گوناگون به روشن كردن تكههاي گم شده اين معمايپيچيده يعني عوامل خطر و زمينهساز سوءمصرف مواد و وابستگي به آنها،كمك نمودهاند.
نظريه پردازان علوم تربيتي، بهداشتي و روانشناختي با طرح نظريههايمتفاوت هر يك سعي نمودهاند كه ارتباطي منطقي و پايا را ميان عوامل فوق برقرار نمايند، به همين منظور در ادامه به چند نظريه عمده كه زيربنا و اساسطرح چند برنامه پيشگيري بودهاند، اشاره ميشود:
1 - نظريههاي شناختي ـ عاطفي
2 - نظريههاي يادگيري اجتماعي مصرف آزمايشي مواد
3ـ نظريههاي تعهد به رسوم و قواعد و تعلق اجتماعي
4- نظريههايي كه بر ويژگيهاي دروني افراد تأكيد دارند
1 - نظريههاي شناختي ـ عاطفي
نظريههاي متعددي در زمينه نقش باورها و عقايد[1] نوجوانان در موردعوارض م.ا.م به منزله عاملي براي شروع مصرف مواد مطرح شده است. ايننظريات بر اين فرضيات استوارند كه:
الف) اصلي ترين دليل نوجوانان در مصرف مواد، انتظارات و برداشتهاي آنها درباره مواد مخدر است.
ب) ساير عوامل نظير صفات شخصيتي نوجوانان يا ارتباط با همسالاني كه ماده مخدر مصرف ميكنند، آثار خود را بر شناختها، ارزيابيها و تصميمهاي نوجوانان درباره مواد مخدر به جا مي گذارند.
از ميان نظريات متفاوت اين ديدگاه، نظريه عمل متكي بر استدلال[2](آجزنو فيشبين[3]، 1980، فيشبين و آجزن، 1975( و نظريه رفتار طرحريزي شده[4] از ساير نظريهها جامعتر است.
نظريه عمل متكي بر استدلال
به اعتقاد فيشبين و آجزن، شروع مصرفآزمايشي مواد، فقط توسط " تصميمگيري" نوجوانان در شروع رفتارهاي ويژه مواد[5] ، تعيين ميشود. درنظريه عمل متكي بر استدلال، ارتباط ميان اطلاعات و نگرشها از يك سو ونگرشها و رفتار از سوي ديگر مدنظر است. دو فرض ملحوظ در اين نظريهعبارتند از:
الف) اكثر رفتارهاي انسان تحت كنترل ارادي او قرار دارند و با توجه كردنبه نيات )مقاصد)[6] فرد يا از طريق كلام او، قابل پيشبيني است.
ب (انسانها معمولا معقولانه عمل ميكنند و پيش از اجراي عمل، اطلاعات و نتايج عمل خود را در نظر ميگيرند )مهريار و كاربالو[7]، 1990).دراين ديدگاه، "تصميمگيريه" تحتتأثير دو متغير شناختي قرار دارد : اول آنكه قصد نوجوان براي مصرف مواد، تحتتأثير نگرش وي در مورد مصرف مواداست; آجزن و فيشبين با تكيه بر رويكرد ارزشـ انتظار[8] به نگرشها معتقدندكه نگرشهاي مربوط به مواد مخدر، هم تابع رياضي پيآمدهاي است كه نوجوان از مصرف آزمايشي ماده انتظار دارد(يعني هزينهها ومنفعتها) و هم تابع ارزش عاطفئيي[9] است كه نوجوان براي پيآمدهاي رفتارخود قائل ميشود. لذا اگر نوجوان، منفعتي كه از مصرف ماده انتظار دارد بيش از هزينه و انرژياي باشد كه بايد صرف كند، نگرش مثبتي به مصرف مواد خواهد داشت. دوم آنكه قصد نوجوان براي مصرفآزمايشي مواد، تحتتأثير عقايد و باورهاي او درباره هنجارهاي اجتماعيموجود در اين باره است. مطابق اين ديدگاه، باورهاي نوجوان درباره مصرف مواد ازيكسو به ادارك نوجوان ازاين كه آيا ديگران ميخواهند او ماده مخدر مصرف كند برمي گردد و ازسوي ديگر به انگيزههاي نوجوان در پيروي از (تمايل به راضي ساختن ديگران) انتظارات ديگران در مورد مواد مخدر. در اين صورت اگر نوجوان معتقد باشد، چه درست وچه غلط، كه دوستان صميمي و اعضاي خانواده، مصرفآزمايشي مواد را تأييد ميكنند، فشار زيادي را در استفاده از مواد در خوداحساس ميكند، همچنين اگر او شيوع مصرف آزمايشي مواد را ميان همسالان وبزرگسالان (به طور كلي) بيش از آنچه كه هست تخمين بزند، باز هم تحتفشار رواني براي مصرف مواد قرار ميگيرد.
تحقيقات نشان داده است كه ميزان استفاده دانشآموزان از برخي مواد نظيركوكائين ، به دنبال افزايش آگاهي آنها از آثار و عواقب احتماليمصرف مواد و عدم تأييد اجتماعي آن ماده، كاهش مييابد. چنانچه ذكر شد دراين ديدگاه، تصميمگيري فرد در مورد مواد و همچنين نگرشها و باورهاي او،نقش تعيين كنندهاي در شروع م.ا.م دارد با اين حال در چند تحقيق روشن شدهاست كه اين ديدگاه به نقش ساير متغيرها نظير تجربه قبلي مصرف مواد كهتأثير مستقيمي بر رفتارهاي ويژه مواد دارد، بيتوجه بوده است. حتي آجزن بعدها (1988 و 1985) خاطرنشان ميسازد كه قصد و نيت نوجوان صرفا تحت تأثير نگرشها و باورهاي هنجاري او قرار ندارد (پترتيس، فلي و ميلر، 1995 ؛ به نقل از طارمیان، 1378) درشكل زير نظريه عمل متكي بر استدلال ترسيم شده است.
شكل 2 – نظريه عمل متكي بر استدلال (اقتباس از مهريار و كاربالو ، 1990)
نظريه رفتار طرحريزي شده
اخيرا آجزن (1988 و 1985) بازنگري مهمي را در نظريه رفتار متكي براستدلال انجام داد و نظريه رفتار طرحريزي شده را مطرح نمود. وي ادعا كردكه در رفتار فرد سه سازه مؤثر است و نه دو سازه ، يعني علاوه بر نگرشها وهنجارها، عامل سومي تحت عنوان"كنترل رفتاري ادراك شده" [10] يا به تعبيربندورا [11]، خود اثرمندي[12] و در ديدگاه راتر[13]، منبع كنترل[14] ، از اهميت به سزاييبرخوردار است ( مهريار و كاربالو،1990؛ به نقل از طارمیان، 1378 ) .خود اثرمندي يا كنترل رفتاري ادارك شده به معناي ميزان دشواري يا راحتي است كه فرد در اجراي يك رفتار تجربه ميكند. بر اساس اين نظريه، خود اثرمندي )خودبسندگي)، نقشبسيار مهمي در رفتار دارد به گونهاي كه حتي اگر فرد درمورد يك رفتار نگرشهاي مثبتي داشته باشد و انتظار تأييد آن را نيز از ديگران داشته باشد، درصورتي كه احساس كند اجراي آن رفتار فراتر از توانايي و كنترل اوست، آنعمل را انجام نميدهد.
شكل 3 – نظريه رفتار طرح ريزي شده (اقتباس ازمهريار و كاربالو ، 1990)
تفكيك دو نوع خود اثرمندي در ارتباط با م.ا.م ضروري است. يكي از آنهاكه به خود اثرمندي مصرف[15] ميگويند به معناي عقايد و باورهاي نوجوان درباره توانايي به دست آوردن و استفاده از مواد مخدر است. بر اساساين ديدگاه، بعضي نوجوانان به اين دليل كه ميدانند در چه محلي و چگونه مواد را به دست آورند و مصرف كنند، به مصرف مواد مخدر ميپردازند. پس در اين وضعيت اگر نوجوانان ندانند كه براي از بين بردن طعم نامطبوع بعضيمشروبات الكلي چگونه بايد آنها را تركيب كنند و يا ندانند كه چگونه يكسيگار حشيش را بپيچند و آن را بكشند، از الكل و حشيش استفاده نخواهند كرد.
نوع دوم آن، خود اثرمندي امتناع[16] است و بيانگر باور نوجوان دال برتوانايي مقاومت در برابر فشار اجتماعي براي مصرف مواد مخدر است. ازاين رو اگر هم نوجوان قصد مصرف مواد مخدر را نداشته باشد ممكناست به دليل فقدان مهارتهاي لازم درمقاومت در برابر فشار )تعارف) همسالان بهمصرف مواد، ماده مخدر را مصرف كند. در اين مثالها تأثير مستقل توانايينوجوان بر كنترل رفتارهايش(خوداثرمندي ) و ارتباط آن با مصرف آزمايشيمواد، ملاحظه ميگردد ) خط منقطع در شكل 3 . (مطالعات اخير شواهدي را مبني بر تأييد نقش مستقل خود اثرمندي امتناع نشان داده است. مثلا روشن شدهاست كه ميزان مصرف حشيش با ناتواني نوجوانان در مقابله با فشارهاياجتماعي جهت مصرف الكل، سيگار و ساير مواد، رابطه دارد ) ويلز وهمكاران[17] ، به نقل ازپتريتيس، فلي و ميلر 1995.(لذا همانطور كه مشهود است ارائه مفهوم "كنترل رفتاري ادراك شده" در نظريه عمل متكي بر استدلال، نظريهجامعتري را به وجود آورده است.
[1]- beliefs
[2]- Reasoned action
[3]- Ajzen & Fishbein
[4]- Planned action
4- به معناي مجموعه رفتارها واعمال فرد درجهت جستجو ومصرف مواد مخدراست
[6]- intentions
[7]- Mehryar & Carballo
[8] -value/expectancy
[9]- affective Value
[10]- perceived behavioral control
[11] - Bandura
[12]- efficacy
[13]- Rutter
[14]- locus of Control
[15]- use efficacy
[16]- refusal self efficacy
[17] -Wills et al
پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به پيمان و پيامش نيز غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟
پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برد دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو دليری نبود. دنيا کوتاه است وآدمی کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيست پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهلی درخت به نور برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابيل پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟
------------------------------------------------------------------------------------------------------
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟ او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد. فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.
ساده ترين نوع خود هيپنوتيزم به عنوان Relaxation ، مقدمه اي براي کنترل ذهن
مقدمه:
تعلق و وابستگي به جسمانيت و عادت کردن به آن ، دليل بسياري از مشکلات روحي يا حتي از دست دادن لذتهاي بي نهايتي است که خداوند امکان تجربه آن را به بشر داده است ...لذا اولين مرحله و گام در رسيدن به عالم آرامش و در واقع رسيدن به او ، رها شدن از جسم و قطع تعلقات است .
مقاله زير آموزش ساده ترين نوع خود هيپنوتيزم به عنوان Relaxation ، مقدمه اي براي کنترل ذهن ، راز اصلي تمرکز قوا و حذف تنشهاي غير ضروري و زيانبار بدن است .
مراحل يازده گانه:
1- ( شروع خواب مصنوعي )
مکاني ساکت و دنج پيدا کنيد ، آرام روي صندلي اي راحت بنشينيد و يا در جايي نرم دراز بکشيد (گذاشتن موسيقي اي آرام يا صداي طبيعت مي تواند کيفيت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشماريد به طوريکه شماره ها يک در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسي عميق بکشيد و 15 ثانيه نگهداريد سپس با شماره 9 بيرون دهيد و همينطور الي آخر. . . در ضمن تصور کنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر مي شود.
2- ( رها سازي پاها )
ابتدا پاي راست خود را از انگشتانش تا کمر(يا تا زانو)در ذهن مجسم کنيد . آن را احساس کنيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام اجزاي آن مثل خمير شل ، گرم و سنگين شود ؛ سنگين سنگين ،اين کلمه را 5 بار تکرار کنيد ؛ وارد جزئيات شويد و سعي کنيد به ترتيب عمل کنيد يعني به خود القا کنيد که پاي راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگين و گرم شده اند بعد همينطور پاي چپ(براي اينکار مي توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد که آرام سنگين و گرم شو و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر و سنگينتر و شل تر مي شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنيد .)
3- ( رها سازي تنه )
يک نفس نيمه عميق و آرام بکشيد و همه بدنتان را رها کنيد.حالا عضلات شکم ، سينه ، سرسينه ها و پهلوها را رها کنيد ؛ تصور کنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند لذا اين قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگين و گرم شده باور کنيد ، مي توانيد 5 بار ذهني بگوييد از کمر تا کتفم شل و سنگين شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر مي شود .(به تصوير کشيدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده اي مثل خمير يا هر ماده اي که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسيار کمکتان مي کند)
4- ( رها سازي دستها )
منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان مي باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنيد ،دقيقا مانند مراحل قبل ؛يعني تصورکنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنيد و 5 بار به خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است ،آرام و رها .
5- ( رها سازي کتفها و بازوها )
کتفها و بازوهايتان را شل ، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد (همانطور که با اعضاي قبلي رفتار کرديد) ، مي توانيد تصور کنيد همينطور که بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي شوند به تدريج مثل خميري نرم ، روان به سوي پاهايتان در جريان است .
6- ( رها سازي سر )
حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پيشاني ، گوشها ، ماهيچه هاي زير چشم و موها رسيده است .تصور کنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه شان شل ، گرم ، سنگين و مايع شده اند ؛ رهايشان کنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است .
7- ( چسباندن پلکها )
اکنون تصور کنيد پلکهايتان شديداً به هم چسبيده اند ، يعني تصور کنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنيد که نمي توانيد چشمهايتانرا باز کنيد آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهايشان کنيد .
8- ( پاکسازي آلودگيها )
در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور کنيد هوايي زلال و شفاف (ترجيحا قابل رويت) به درون ريه هايتان مي فرستيد به طوريکه اين هوا علاوه بر ريه ها ، به تمام سلولها و اتمهاي اجزاي ديگربدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف مي کند و به همين دليل هواي وارد شده سياه رنگ مي شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سياه که در واقع بيماريها ، نقطه ضعفها ، ناراحتي ها و مشکلاتتان است بيرون مي رود . اين تنفس شامل دم پاک و بازدم سياه رنگ را مرتب تکرار کنيد و تصور کنيد که با بيرون رفتن تنشها و بيماريها به صورت دود سياه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر مي شويد و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نيز کمتر مي شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک مي شوند و در واقع تمام سلولهاي بدنتان را پاک و تميز و جوانتر شده مي بينيد .
9- ( افزايش کيفيت آرامش )
تصور کنيد کنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا کنار رودخانه اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام يا روي تشکي نرم و لطيف يا قايقي راحت در وسط اقيانوسي آرام زير گرماي مطلوب خورشيد ونسيم خنک پرطراوتي(و خلاصه هر مکان و فضاي آرامشبخشي که بودن در آنجا را دوست داريد )دراز کشيده ايد ؛ احساس کنيد که نسيم دريا يا صداي آب شما را آرام و آرامتر مي کند ، خورشيد به صورت حرارتي مطبوع بر شما مي تابد و بدنتان را نوازش و گرم مي کند . حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي شوم ، دستهايم ، پاهايم ،کمرم ،سينه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگين و سنگين تر مي شوند .دست چپم ، سنگين شده سنگين سنگين ، دست راستم شل و آرام شده سنگين سنگين ، گرم گرم ؛ هر نفسي که مي کشم مشکلات ، تنشها ،بيماريها و انقباضها از بدنم حذف ميشود و من آرام و راحتم ، پاهايم ، سينه ام و سرم سنگين و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و اميدوار .(دقت کنيد که تکرار اين کلمات و تصور کردن دوباره اجزاي بدن به صورتي آرام در افزايش کيفت آرامش شما بسيار مهم است).
10- ( تلقين خواسته ها)
اين مرحله ، مرحله تلقين دقيقتر آمال است ؛ هر چه مي خواهيد و هر آرزوئي که داريد به صورت جمله اي کوتاه در ذهن خود بيان کنيد مثلا بگوئيد من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر مي شوم يا من در درسها يا کارم موفق هستم ،يا من ثروتمندم ،يا من سالمم . حتما اين جملات را به زبان حال (نه اينکه از اين به بعد مي خواهم باشم)و با ساختاري مثبت بيان کنيد (ا زکلمات منفي و کلمه نه خودداري کنيد) . جملات را چندين بار تکرار کنيد و تصور کنيد که به هدف خود رسيده ايد .دوستان را ببينيد که برايتان شادماني مي کنند ، صداها را بشنويد که به شما تبريک مي گويند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده مي بوسند و موفقيتتان را تبريک ميگويند ، احساس بسيار بسيار خوبي داريد .خوش به حالتان.
11- ( بيدار شدن از خواب مصنوعي )
آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد ، با هر شماره تنفس را تندتر کنيد کوتاه و سريع ، و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژي . انگشتان پاي راست را تکان بدهيد ، آنگاه انگشتان پاي چپ ،ساق پاي راست و ساق پاي چپ ؛رانها را به حرکت درآوريد ؛ پاها را بالا بياوريد ؛ دستهايتان را تکان دهيد ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنيد ، تکان بخوريد ، شاد و سر حال چشمها را باز کنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي کنيد .( تذکر مهم اينکه در مرحله 11 حتما با تلقين معکوس ، حالت سنگيني و کرختي بدنتان را حذف کنيد مثلا بگوييد پاي چپم سبک شده ، دمايش عاليست و راحتم ، همچنين حتما تلقين کنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي شوم ، تمام اعضاي بدنم در حالت عادي راحتتر و پر انرژي اند.)
نکاتي بيشتر:
تقسيم کردن بدن به اجزاي بيشتربدين منظور است که عمل تن آرامي به آساني امکانپذير شود .زيرا مغز فرمانهاي جزئي را سريعتر از فرمانهاي کلي به اجرا مي گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل کنيد تا به مرحله مفيد و موثر تن آرامي برسيد.
مثالها ، ترتيب و جملاتي که در اين مراحل آورده شده بود بي شک ثابت نيستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا که مي توانيد قوه تخيلتان را به کار بگيرد .طبيعتا پس از انجام يکي دو بار مي توانيد متناسب سيستم روحي ، جسمي و نيازهاي خود آنها را تغيير دهيد و سعي کنيد تمام مراحل را براي خود سفارشي(Customize)کنيد .
با توجه به تکنيکهاي NAC (علم تداعي عصبي شرطي ) در ابتداي مرحله 11 که شروع به برگشت به حالت عادي مي کنيد در ذهن خود تصور کنيد مثلا دست چپتان را مشت کرده ايد . بعدها در مواقع ضروري ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشين و محيطي شلوغ يا پرتنش که شما اين کار يعني مشت کردن دست چپتان را انجام دهيد و چشمهايتان را ببنديد ، بلافاصله احساس آرامش مي کنيد و امواج آلفا ، مغز شما را شاد مي کنند.
در ضمن ذکر اين نکته نيز لازم است که منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذکور آن نيست که آنها را به زبان بياوريد بلکه بايد طوري بيان و احساس شود که کل وجود شما جملات مورد نظر را فرياد کند.
مي توانيد جملات مورد نظر را با تنظيم زمانبندي مناسب ،همراه موسيقي اي ملايم بر روي يک نوار کاست ذخيره کرده و از آن در حين انجام دادن مراحل استفاده کنيد .
مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه براي عوض کردن اجتماع يا آدمهاي اطرافتان نيست بلکه روشي است تا شما را با روحتان آشتي دهد و قدرتهاي نامتناهي اي که خداوند متعال در اختيارتان قرار داده را به کنترل شما درآورد تا بوسيله آنها بتوانيد در برابر محيط ، موقعيتها ، فرصتها و افراد پيرامونتان بهترين تصميم و عکس العمل را به کار بنديد ...
جان بي. واتسون (1958ـ1878)
زندگي واتسون
واتسون در مزرعهاي نزديك گرين ويل، در كاروليناي جنوبي به دنيا آمد و آموزش اوليه او در مدرسهاي يك اتاقه صورتگرفت. مادر واتسون، درست برخلاف پدرش، شديداً مذهبي بود. پدر واتسون به خشونت تمايل داشت و رابطههايي خارج از روابط زناشويي برقرار ميكرد.
وقتي كه واتسون سيزده ساله شد، پدرش با زن ديگري فرار كرد و هرگز بازنگشت.
واتسون تمام عمر از او متنفر بود. در سالهاي نوجواني و جواني، واتسون به عنوان يك بزهكار توصيف شده بود. او خود را تنبل و نافرمان توصيف ميكرد و هرگز نمرهاي بيشتر از آنچه براي قبول شدن لازم بود نميگرفت.
معلمانش او را به عنوان فردي تنبل، چون و چرا كن و گاه غيرقابل كنترل به ياد ميآوردند. او با ديگران دعوا ميكرد و دو بار دستگير شد كه يكباره آن به علت تيراندازي در محدوده شهر بود. با وجود اين در 16 سالگي در دانشگاه فورمن، وابسته به پاپتيستها، در گرين ويل ثبتنام كرد و مصمم بود كه كشيش شود، چيزي كه سالها به مادرش قول داده بود. او فلسفه، رياضيات، لاتين و يوناني را مطالعه كرد و انتظار ميرفت كه در سال 1899 فارغالتحصيل و در پاييز بعد به مدرسه علوم ديني پرينستن وارد شود.
يكي ديگر از استادان واتسون در دانشگاه فورمن او را به عنوان يك غريبه سازشكار و «دانشجويي باهوش اما قدري تنبل و گستاخ ـ سنگين وزن اما خوشقيافه ـ كه خود را بيش از حد خوب ميپنداشت و به عقايد خود بيش از مردم علاقهمند بود» (بروئر، 1991، ص. 174).
واتسون يكسال ديگر در فورمن باقي ماند و درجه كارشناسي ارشد خود را در 1900 دريافت نمود، اما در همان سال مادرش فوت كرد و او از سوگند كشيش شدنش آزاد شد. به جاي حضور در مدرسه علوم ديني پرينستن، به دانشگاه شيكاگو رفت. در اين زمان او «جواني بود جاهطلب، بينهايت در مورد منزلت اجتماعي هشيار، مشتاق اثرگذاري خود بر جهان، كاملاً نامطمئن در مورد انتخاب حرفه و داراي احساس ناامني در مورد نداشتن ابزار پيشرفت اجتماعي.
او شيكاگو را انتخاب كرده بود تا در رشته فلسفه زير نظر جان ديويي ادامه تحصيل بدهد، اما پس از مدتي ديويي را غيرقابل درك يافت. او به ياد ميآورد كه «من هرگز نميدانستم . (واتسون، 1936، ص. 274). و بدین ترتیب اشتياق او براي فلسفه از بين رفت.
واتسون از طريق كارهاي آنجل، روانشناس كاركردگرا به روانشناسي علاقهمند شد، او همچنين فيزيولوژي و بيولوژي را زير نظر ژاك لوئب، كه او را با مفهوم مكانيسم آشنا كرد، مطالعه نمود. واتسون در چند شغل كاركرد ـ او در يك شبانهروزي پيشخدمتي كرد، از موشها مواظبت نمود و به عنوان كمك نظافتچي خدمت كرد (گردگيري ميز آنجل نيز جزء وظايف او بود). در پايان دوره تحصيلات عالياش دورهاي از حملات اضطرابي شديد را تجربه كرد و براي مدتي بدون روشن بودن چراغ در اتاقش نميتوانست به خواب رود.
در 1903 درجه دكتري خود را دريافت كرد و جوانترين كسي بود كه از دانشگاه شيكاگو دكتري گرفته بود. گرچه جزو دانشجويان ممتاز بود (ماگناكام لاد، و فيبتاكاپا)، اما وقتي آنجل و ديويي به او گفتند امتحان دكتري او به خوبي امتحان هلن تامپسون وولي كه در سال قبل از او فارغالتحصيل شده بود نبوده احساس حقارت شديد كرد.
در همان سال واتسون با مري آيكز، دانشجوي 19 سالهاي از يك خانواده سرشناس از نظر اقتصادي و سياسي ازدواج كرد. اين زن جوان در يكي از ورقههاي امتحاني خود شعر طولاني عاشقانهاي براي واتسون نوشته بود. معلوم نيست چه نمرهاي از آن امتحان گرفت، اما او واتسون را به دست آورد.
واتسون تا سال 1908 در دانشگاه شيكاگو به عنوان مدرس اقامت كرد. او رساله خود را در مورد بلوغ عصبي و فيزيولوژيكي موش سفيد نوشت و از آن موقع ترجيح خود را نسبت به آزمودنيهاي حيواني نشان داد. او نوشت «من هرگز نميخواستم از آزمودنيهاي انساني استفاده كنم. از اينكه به عنوان آزمودني مورد استفاده قرار گيرم متنفر بودم . اين فكر بيشتر و بيشتر در من قوت ميگرفت: آيا با مشاهده رفتار آنها نميتوانم آنچه را كه ساير دانشجويان با به كار بردن مشاهدهگران به آن ميرسيدند دريابم؟» (واتسون، 1936، ص. 276).
همكلاسان واتسون به ياد ميآوردند كه او دروننگر خوبي نبود، خوي ويژهاي كه براي دروننگري لازم بود در واتسون وجود نداشت. اين فقدان ممكن است در سوق دادن او به سوي يك روانشناسي رفتاري عيني كمك كرده باشد.
در 1908، به واتسون استادي دانشگاه جانز هاپكينز در بالتيمور پيشنهاد شد. اگرچه او تمايلي به ترك شيكاگو نداشت، اما ارتقاء، موقعيت رئيس آزمايشگاه بودن و افزايش قابل توجه حقوق پيشنهاد شده توسط دانشگاه جان هاپكينز براي او حق انتخابي باقي نگذاشت. واتسون 12 سال، يعني پربارترين سالهاي او براي روانشناسي را در آنجا گذراند.
شخصي كه كار در دانشگاه جان هاپكينز را به واتسون پيشنهاد كرد جيمز مارك بالدوين (1934ـ1861) بود، كسي كه با كتل مجله بازنگري روانشناختي را راهاندازي كرد. يكسال بعد از ورود واتسون، بالدوين در ارتباط با يك رسوايي مجبور به استعفاء گرديد: او در حمله پليس به يك روسپيخانه دستگير شده بود. رئيس دانشگاه توضيح بالدوين براي حضورش در خانه بدنامان را نپذيرفت.
يازده سال بعد، وقتي كه همان رئيس دانشگاه از واتسون به دليل يك رسوايي جنسي خواست استعفا دهد تاريخ تكرار گرديد.
در زمان استعفاي بالدوين واتسون ارتقاء يافت. او رئيس بخش (گروه) روانشناسي شد و به جاي بالدوين سردبيري مجله بازنگري روانشناختي، يكي از مجلات با نفوذ رشته روانشناسي، را كسب كرد. بنابراين، در سن سيويك سالگي واتسون يكي از شخصيتهاي مهم روانشناسي آمريكا گرديد. او در زمان درست در مكان درست قرار گرفته بود.
در دانشگاه هاپكينز، واتسون در بين دانشجويان محبوبيت زيادي كسب كرد. آنها سالنامه خود را به او تقديم كردند و به عنوان جذابترين استاد به او رأي دادند، كه در تاريخ روانشناسي تحسيني منحصر به فرد است. او جاهطلب و پر شور باقي ماند و اغلب تا لبه فرسودگي كشيده ميشد. او با «ترس از دست دادن كنترل» دست به گريبان بود و «معمولاً با كار كردن بيشتر عكسالعمل نشان ميداد» (باكلي، 1989،ص. 67).
درحدود سال 1903 او بهطور جدي به رويكرد عينيتري نسبت به روانشناسي فكر كرد كه براي اولين بار اين انديشهها را در 1908 در يك سخنراني در دانشگاه ييل و در گزارشي در بالتيمور، در نشست ساليانه جامعه جنوبي براي فلسفه و روانشناسي بيان كرد. در آن گزارش واتسون استدلال ميكرد كه مفاهيم رواني يا ذهني براي «علم روانشناسي بيارزش هستند» (پيت، 1993، ص. 5). در سال 1912 به دعوت كتل، واتسون در يك سلسله سخنراني در دانشگاه كلمبيا درباره اين موضوع صحبت كرد. در سال بعد مقاله مشهور واتسون در مجله بازنگري روانشناختي (واتسون، 1913) منتشر شد و رفتارگرايي بهطور رسمي آغاز گرديد.
كتاب رفتار:
مقدمهاي بر روانشناسي تطبيقي در 1914 چاپ شد. در اين كتاب واتسون براي پذيرش روانشناسي حيواني به بحث پرداخت و محاسن استفاده از حيوانات به عنوان آزمودني را در پژوهشهاي روانشناسي توصيف كرد. بسياري از روانشناسان جوانتر و دانشجويان دورههاي تحصيلات تكميلي پيشنهادهاي او را براي يك روانشناسي رفتاري جذاب يافتند. آنها اعتقاد داشتند كه واتسون با بيرون راندن اسرار و ترديدهايي كه از فلسفه به روانشناسي انتقال يافته است جو تيرهاي را كه بر روانشناسي حاكم است پاك ميكند.
روانشناسان مسنتر عموماً مجذوب برنامه واتسون نشدند. درواقع بيشتر آنها رويكرد او را رد كردند. تنها دو سال بعد از چاپ مقالهاش در مجله بازنگري روانشناختي، واتسون در 37 سالگي به عنوان رئيس انجمن روانشناسي آمريكا انتخاب شد. انتخاب او ممكن است آنقدر كه نشاندهنده شناسايي اهميت او در درون نظام علمي و ارتباط شخصي او با بسياري از روانشناسان پيشرو است، معرف تأييد موضع او نباشد.
واتسون ميخواست رفتارگرايي جديد او ارزش عملي داشته باشد. انديشههاي او نه فقط براي آزمايشگاه بلكه براي دنياي واقعي بود. واتسون براي ارتقاء تخصصهاي كاربردي روانشناسي به سختي كار كرد. در 1916 او مشاور كاركنان يك شركت بزرگ بيمه شد و در جان هاپكينز درسي در روانشناسي تبليغات به دانشجويان رشته بازرگاني ارائه داد.
فعاليتهاي حرفهاي واتسون با خدمت او به عنوان سرگرد نيروي هوايي ارتش در جنگ جهاني اول با وقفه مواجه شد. بعد از جنگ، در 1918، واتسون پژوهشهاي خود را بر روي كودكان شروع كرد كه يكي از اولين كوششها در كار آزمايشي با كودكان انسان به حساب ميآيد.
كتاب بعدي او، روانشناسي از ديد يك رفتارگرا، در 1919 منتشر شد. اين كتاب بيانيه كاملتري از روانشناسي رفتاري او بود و استدلال ميكرد كه روشها و اصولي كه او براي روانشناسي حيواني پيشنهاد كرده بود براي مطالعه انسانها هم مناسب بود.
در اين زمان ازدواج واتسون رو به تيرگي نهاد؛ خيانت او همسرش را ناخرسند ساخت. واتسون در نامهاي به آنجل نوشت كه همسرش ديگر به او اهميتي نميدهد. «او بهطور غريزي از تماس با من متنفر است... آيا زندگيمان را به افتضاح نكشيدهايم؟» (نقل در باكلي، 1994، ص. 27). واتسون به دردسر بيشتري نزديك شده بود. او عاشق روزالي رينر يكي از دانشجويان دوره تحصيلات تكميلي شد كه سن او نصف سن واتسون و از خانواده بالتيموري ثروتمند بود كه مقدار قابل توجهي پول به دانشگاه اهدا كرده بودند. واتسون تعدادي نامه عاشقانه (و تا حدي داراي فكر علمي) به او نوشته بود كه پانزده تا از آنها به دست همسرش افتاد. منتخباتي از نامهها در جريان طلاق پر سر و صدايي كه به دنبال آن به وقوع پيوست در نشريه بالتيمورسان چاپ شدند.
واتسون در اين نامهها نوشته بود «همه سلولهاي من، فردي و جمعي، از آن تو اند، تمامي واكنشهاي من مثبت و به سوي تو متمايلاند و همانگونه است تكتك واكنشهاي قلبي من. بيش از آنچه به تو تعلق دارم نميتوانم مال تو باشم، حتي اگر يك عمل جراحي ما دو را به يك نفر تبديل كند» (نقل در پالي، 1979، ص. 40).
اين ماجرا به حرفه اميدواركننده دانشگاهي واتسون خاتمه داد. او مجبور شد از دانشگاه هاپكينز استعفاء دهد. «واتسون مبهوت شده بود. تا آخر كار نميتوانست باور كند كه از كار اخراج خواهد شد... او فكر ميكرد توانمندي حرفهاي او باعث خواهد شد كه نسبت به انتقاد ديگران در مورد زندگي خصوصياش مقاوم شود» (باكلي، 1994، ص. 31). اگرچه او با روزالي رينر ازدواج كرد به او هرگز يك كار تمام وقت دانشگاهي داده نشد. هيچ دانشگاهي به دليل شهرت بدنام او به او كار نميداد و فهميد كه بايد به كار تازهاي بپردازد. او به يكي از دوستانش نوشت «ميتوانم يك كار تبليغاتي گير بياورم»، «اما من واقعاً كارم را دوست دارم. احساس ميكنم كه براي روانشناسي آثار من مهم هستند و اگر روانشناسي را ترك كنم شعله كمسويي كه سعي در روشن نگه داشتن آن براي آينده روانشناسي داشتهام خاموش خواهد شد» (نقل در پالي، 1986، ص. 39).
بسياري از همكاران دانشگاهي او، ازجمله مربياش آنجل در دانشگاه شيكاگو، آشكارا از واتسون انتقاد كردند. او نسبت به آنها دل چرك شده بود و «هرگز جامعه دانشگاهي را كه فكر ميكرد به او خيانت كردهاند نبخشيد» (بروئر، 1991، صص. 180ـ179). با وجود خلق و خو و موضع نظري متفاوتي كه اي.بي.تيچنر در كرنل با واتسون داشت عجيب است كه درخلال اين موقعيت دشوار واتسون را از نظر عاطفي پشتيباني ميكرد.
واتسون درحالي كه بيكار بود و ميبايست دوسوم حقوق سابقش را به عنوان نفقه و خرج كودك به همسرش بپردازد، حرفه تخصصي دومي را به عنوان يك روانشناس كاربردي در زمينه تبليغات شروع كرد. او در 1921 با حقوقي معادل چهار برابر حقوق دانشگاه يعني 25000 دلار در سال به آژانس تبليغاتي جي. والتر تامپسون پيوست. او پژوهش خانه به خانه انجام داد، قهوه فروخت و در فروشگاه ميسي صندوقداري كرد تا درباره دنياي تجارت مطالبي ياد بگيرد. با شوق و خلاقيتي كه داشت، بعد از سه سال معاون شد. در 1936 به يك آژانس تبليغاتي ديگر پيوست و تا بازنشستگي در 1945 در آنجا باقي ماند.
واتسون اعتقاد داشت كه مردم مثل ماشين عمل ميكنند و رفتار آنان به عنوان مصرفكننده را ميتوان مثل رفتار ساير ماشينها پيشبيني و كنترل كرد. براي كنترل مصرفكننده «فقط لازم است كه او را با محرك هيجاني مشروط يا اصلي روبهرو كنيم... به او چيزي بگوييم كه با ترس همراه باشد، چيزي كه خشم ملايمي را تحريك كند، كه پاسخي عاطفي يا عشقي را فرا خواند، يا بر يك نياز رواني يا عادتي عميق اثر كند» (نقل در باكلي، 1982، ص. 212).
واتسون پيشنهاد كرد كه رفتار مصرفكننده تحت شرايط آزمايشگاهي مورد مطالعه قرار گيرد و پيامهاي تبليغاتي بايد به سبك توجه كنند تا به ماهيت و كوشش شود تا اثر طرحها يا تصويرهاي ذهني جديد را برساند. هدف اين بود كه مصرفكنندگان را نسبت به چيزي كه مصرف ميكردند ناراضي كرده و اشتياق براي چيرهاي تازه را به آنها القاء نمايد.
براي سالها امتياز پيشقدم بودن در صحه گذاشتن بر شهرت يا تازگي توليدات و خدمات و طراحي فنون جهت دستكاري كردن انگيزهها، هيجانها و نيازهاي انساني به واتسون داده ميشد. پژوهشهاي اخير نشان دادهاند كه اگرچه او اين فنون را به مقدار زياد ارتقاء بخشيد، آنها قبل از پيوستن واتسون به زمينه تبليغات مورد استفاده قرار ميگرفتند (كون، 1994؛ كرشل، 1990). معهذا مساعدتهاي واتسون به تبليغات بسيار موفقيتآميز بود و او را به شهرت و ثروت سرشار رساند.
بعد از 1920، تماس واتسون با روانشناسي علمي غيرمستقيم بود. او وقت زيادي صرف ارائه انديشههايش در روانشناسي رفتاري به عموم مردم از طرف رسانههاي گوناگون كرد. او گفتوگوها و سخنرانيهاي راديويي كرد و مقالاتي براي مجلات مشهور مثل هارپرز، كازموپوليتن، مك كالز، كوليرز و نيشن نوشت كه بر شهرت و آوازه او افزود.
در اين مقالات واتسون كوشيد تا پيام رفتارگرايي را به گروه كثيري از پيامگيران برساند. او به سبكي روشن و خوانا اما ساده مينوشت. در زندگينامه خود نوشت از آنجا كه ديگر نميتواند در نشريات حرفهاي روانشناسي بنويسد، دليلي نميبيند متاعش را به عامه مردم نفروشد (واتسون، 1936). اگرچه اين كار سبب شد كه انديشههايش مشهور شود اما بيشتر از قبل او را از اجتماع علمي دور كرد. «آنهايي كه بهطوركلي كاربرد اصول روانشناسي يا خود انديشههاي رفتارگرايي را تحمل نميكردند، نسبت به «فعاليتهاي» واتسون براي گسترش نظريه تحمل كمتري داشتند» (كرشل، 1990، ص. 56).
تنها تماس رسمي واتسون با روانشناسي علمي از طريق يك مجموعه سخنراني بود كه در مدرسه جديد تحقيقات اجتماعي در شهر نيويورك ارائه داد. اين سخنرانيها پايه كتاب او به نام رفتارگرايي را تشكيل داد (1925، 1930)، كه برنامه او براي بهبود جامعه را توصيف ميكند.
در 1928 واتسون كتابي در زمينه مراقبت از كودك به نام مراقبت رواني از نوزاد و كودك منتشر كرد، كه در آن به جاي نظام آسانگير پرورش كودك، نظامي مقرراتي را ارائه داد كه با موضع قوي محيطگرايي او همخوان بود. اين كتاب پر از توصيههاي سخت روش رفتارگرايي در مورد تربيت كودكان بود.
براي مثال توصيه او به والدين چنين بود «هرگز كودكان را در آغوش نگيريد و نبوسيد، اجازه ندهيد روي زانو شما بنشينند. اگر مجبور به اين كار شديد هنگامي كه به آنها شببخير ميگوييد پيشانيشان را ببوسيد. صبحها با آنها دست بدهيد. اگر در مورد وظيفهاي مشكل كار خيلي خوبي انجام دادند دستي به سرشان بكشيد... در خواهيد يافت كه چقدر آسان است كه درعين كاملاً عيني بودن، با فرزندتان مهربان باشيد. شما از رفتار كسالتآميز و احساساتي كه تابهحال داشتهايد شرمنده خواهيد شد» (واتسون، 1928، صص. 82ـ81). اين كتاب راه و رسم آمريكايي تربيت كودك را تغيير داد و بيش از ساير نوشتههاي واتسون بر عموم مردم تأثير گذاشت. يك نسل از كودكان، ازجمله كودكان خود او، در خطي كه واتسون تجويز كرده بود پرورش يافتند.
پسر واتسون، جيمز، يك بازرگان كاليفرنيايي در 1987 به خاطر ميآورد كه پدرش قادر به نشان دادن عواطف خود به كودكان نبود و هرگز او را نبوسيد يا در آغوش نگرفت. او پدرش را چنين توصيف كرد «او بياحساس، در برقرار كردن ارتباط عاطفي ضعيف و از بيان كردن يا كنار آمدن با احساسات يا عواطف خود ناتوان بود و فكر ميكنم به نحوي غيرعمدي مصمم بود تا من و برادرم را از هر نوع پايه عاطفي بينصيب كند.
او عميقاً معتقد بود كه بيان عاطفه يا محبت از هر نوع، اثري مخرب بر ما به جا ميگذارد. در اجراي فلسفه بنيادياش به عنوان يك رفتارگرا بسيار خشك بود» (نقل در هنوش، 1987، صص. 138ـ37). روزالي رينر واتسون براي مجله والدين مقالهاي نوشت با عنوان «من مادر پسران يك رفتارگرا هستم» و بر عدم توافق با همسرش در مورد پرورش كودك اذعان كرد. او نوشت كه برايش مشكل بود كه نسبت به كودكانش عواطف خود را كاملاً مهار كند و گهگاهي ميخواست تمام قواعد رفتارگرايي را بشكند، اگرچه پسرش جيمز به ياد نميآورد چنين امري هرگز اتفاق افتاده باشد.
واتسون باهوش و صريح بود و ظاهر خوش تركيب و جذابيت افسانهاياش او را فردي گيرا ميساخت. در اكثر ايام زندگياش مورد توجه مردم بود و او از اين توجه باخبر بود و از آن لذت ميبرد. لباسهاي او هميشه مد روز بودند. با قايقهاي تندرو مسابقه قايقسواري ميداد، با افراد طبقه بالاي جامعه نيويورك نشست و برخاست ميكرد و «به پيروز شدن بر تمام مشروبخورهاي قهار دكههاي مشروبخوري افتخار ميكرد» (باكلي، 1989، ص. 177).
او خود را يك عاشق بزرگ و ماجراجويي عاشقپيشه ميدانست و زنان جوان زيباي زيادي را به خود جلب مينمود (بروئر، 1991، ص. 180؛ برنهم، 1994، ص. 69). در كانكتيكت خانهاي ساخت و آن را پر از خدمه كرد، اما از پوشيدن لباسهاي كهنه لذت ميبرد و كارهاي باغباني را خودش انجام ميداد.
زندگي واتسون در 1935 با مرگ روزالي تغيير كرد. پسرش جيمز به خاطر ميآورد كه براي اولين بار پدرش را درحال گريه ديده است و براي چند لحظه واتسون دستانش را دور شانههاي پسرانش حلقه كرد. روانشناسي در نيويورك به نام ميرتل مكگرا واتسون را كمي بعد از فوت روزالي ملاقات كرد. واتسون به او گفت كه تا چه حد براي مقابله با مرگ همسرش آماده نبوده است زيرا او بيست سال از همسرش مسنتر بوده و هميشه چنين فرض ميكرده كه خودش اول خواهد مرد. او با مك گرا گفتوگويي تقريباً طولاني داشته و «نميدانسته چگونه از اين اندوه رهايي خواهد يافت» (مك گرا، 1990، ص. 936).
تاریخچه رفتار گرایی |
|
|
|
|
با فرار رسیدن دهه دوم قرن بیستم یعنی کمتر از چهل سال پس از آنکه وونت ، روانشناسی را بطور رسمی بنا نهاد، این علم با تجربه نظرهای جدی روبرو شد. در آن زمان دیگر همه روان شناسان در مورد ارزش درون نگری ، وجود عناصر ذهن یا ضرورت پایبندی روان شناسی به تحقیق ناب توافق نداشتند. حرکت از روان شناسی ساخت گرایی به کارکرد گرایی به صورت تکاملی اتفاق میافتاده و کارکرد گرایان نه به منظور نابود ساختن آنچه وونت و تیخپر ایجاد کرده بودند بلکه برعکس در جهت اصلاح آن قدم برمیداشتند.
موقعیت روان شناسی در ایالات متحده در دهه دوم قرن بیستم چنین بود. کارکرد گاریی در جهت بالندگی سیر میکرد و ساخت گرایی هنوز از جایگاه نیرومند ولی نه منحصر به فرد برخوردار بود. در سال 1913 انقلابی علیه هر دوی این مواضع صورت گرفت. این واقعا یک انقلاب ، جدایی آشکار و نبردی تمام عیار علیه نظام موجود بود، به این نیست که هر دو دیدگاه را در هم کوبد. هدف پرچمدار این جنبش نه اصلاح گذشته و نه سازش با آن بلکه یک دگرگونی کامل بود. این جنبش تازه رفتار گرایی نام گرفت و رهبر یک روانشناسی سی و پنج ساله به نام جان بی واتسون بود.
در پیدایشرفتارگراییسه روند عمده رامی توان مشخص کرد:
1. سنتهای فلسفی در زمینه عینیت گرایی روانشناختی
2. روانشناسی حیوانی
3. کنش گرایی
واتسون به هیچ وجه نخستین کسی نبود که بر نیاز به عینیت در روان شناسی تاکید کرده باشد، از چنین تلاشهایی درباره فلاسفه تاریخچهای طولانی در دست است دیزرنز ، دکارت ، لامتری ، کابانی ، اگوست کنت بر کاربرد دادههای عینی در روان شناسی مطالبی ارائه کردهاند. رفتارگرایی واتسون زمانی ظهور کرد که در آغاز سده بیستم عینیت گرایی ، ماشین گرایی و ماده گرایی رشد چشمگیری پیدا کرده بود و آنچنان متداول شده بود که ناگزیر به نوعی روان شناسی جدید منجر شد. روان شناسی که تنها بر چیزی که میتوانست دیده ، شنیده یا لمس گردد، متمرکز بود.
نظریه تطور داروین انگیزه فراوانی برای مطالعه روان شناسی حیوانی فراهم کرد و روان شناسی حیوانی هم به نوبه خود شاید مهمترین عامل در سوق دادن واتسون به تشکیل روان شناسی رفتاری بوده است. واتسون رابطه بین روان شناسی حیوانی و رفتار گرایی را به وضوح چنین بیان میکند: رفتار گرایی نتیجه مستقیم مطالعات روان شناسی حیوانی در طی اولین دهه قرن بیستم است. بنابراین میتوان گفت که مهمترین سلف برنامه واتسون روان شناسی حیوانی بود که از نظریه تکامل نشات میگرفت.
این نظریه به تلاشهایی در جهت نشان دادن وجود ذهن در موجودات زنده پستتر و پیوستگی ذهن حیوان و انسان منتهی شد. مرگان در مطالعات میدانی خود درباره گونههای پستتر حیوانی از یک روش شناسی بشر آزمایشی و مشاهدات نسبتا مهار شده استفاده میکرد. مرگان به عنوان توضیح دهنده اصلی رفتار بر عادت تکیه میکند و بر یادگیری از طریق کوشش و خطا تاکید میورزد. فرض وی بر این است که فرآیندهای یادیگری انسان و موجودات پستتر پیوستهاند. آزمایشهایی که بعدها ثورندایک در آزمایشگاه به آن دست زد از لحاظ محتوی و دیدگاه با کار مرگان ارتباط نزدیک دارند.
واتسون هم با خواندن گزارشهای مرگان به پژوهش در کار حیوانات برانگیخته شد. جالب اینکه هر سه نفر مایل بودند تا همه یادگیری را بر مبنای معدودی از اصول ساده که هم درباره انسان و هم در خصوص حیوانات کاربرد دارد توضیح دهند. بزودی روان شناسی حیوانی به عنوان الگویی برای رفتار گرایی بکار رفت و رهبر آن به منظور انجام دادن پژوهش آزمودنیهای حیوانی را بر آزمودنیهای انسانی بسیار ترجیح میداد. واتسون یافتهها و روشهای روان شناسان حیوانی را به عنوان شالودههای برای ایجاد یک علم رفتاری که هم برای انسان و هم برای حیوان کاربرد داشته باشد مورد استفاده قرار داد.
پیش از ظهور واتسون در صحنه روان شناسان کنش تا اندازه زیادی از روان شناسی محتوایی وونت و تیچنر دور شده بودند. گروه ویژهای از روان شناسان کنش گرا در نوشتهها و سخنرانیهای خود بی هیچ پرده پوشی و به طرزی آشکار از یک روان شناسی عینی که به جای آگاهی میباید بر رفتار متمرکز باشد سخن میگفتند. کاتل در یکی از سخنرانیهای خود گفت: من متقاعد نشدهام که روان شناسی باید اینگونه محدود به مطالعه آگاهی باشد.
این مفهوم نسبتا گسترده که جدا از درون نگری هیچگونه روان شناسی وجود ندارد، بنا به دلایل روشنی که از واقعیات ناشی است رد میشود. برن هام گزارش کرده است که واتسون این خطابه را در آن نمایشگاه جهانی میشنید. شباهت میان نظر بعدی وی و این بیان کاتل چنان چشمگیر بوده است که کاتل را میتوان پدر بزرگ رفتار گرایی واتسونی نامید.
در سالهای اول دهه 1920 به نظر میرسید که در رفتار گرایی تقریبا توجه تمامی روان شناسی امریکا را به جز معدودی به خود جلب کرده باشد. هر چند تمامی افراد این نسل جدید رفتار گرایان دیدگاه محض واتسون را نپذیرفتند. برخی شیوههای خویش را پدید آوردند و نسبت به نظریههای مخالف واتسون پذیراتر بودند. با اینکه واتسون بنیان گذار رفتار گرایی بود و برای مدتی متفاوت حرکت کنند. ادوین هولت ، آلبوت وایس و کارل ازجمله این افراد بودند.
در میانه سالهای دهه 1920 نظامهای رفتار گرایی نوینی در صحنه ظاهر شد. جنبش رفتار گرایی شاخه شاخه شد و نظامهای جداگانهای پدید آمد و مجادله بسیاری را برانگیخت که تا امروز بویژه درباره نظریههای یادگیری ادامه دارد. مهمترین این نظامها عبارتند از رفتار گرایی هدفمند تولمن ، نظریه ادوین گاثری ، کدارک اشونارد هال و اسکیز.
امروزه گر چه رفتار گرایی به عنوان یک مکتب رسمی مرده است. ولی روحیه نو رفتار گرایانه هنوز شکوفاست. هر چند باید از آن به عنوان یک نگرش یا یک نظر کلی یاد کرد تا مکتبی رسمی ، زیرا رفتار گرایی به صورت سنت روان شناسی تجربی امریکا که سیر تکاملی را پیموده است. امروزه هیچ روان شناسی خود را رفتار گرا نمینامد. چون این کار دیگر لاز نیست. به همان نسبت که امروزه روان شناسی تجربی امریکا عینی ، ماشینی ، تجربی ، کاهش گرایانه و تا اندازهای محیط گرایانه است، روح رفتار گرایی واتسون به زندگی خویش ادامه میدهد.
پنجاه سال پس از انتشار مقاله واتسون که رسما رفتار گرایی را آغاز گرد اسکینر در سال 1963 این سالگرد را با مقاله خویش ، رفتار گرایی در پنجاه سالگی ، جشن گرفت و در آن یادآور شد که پیشرفت عظیم روانشناسی تجربی در آمریکا اساسا مدیون رفتار گرایی بوده است. در سالهای اخیر گروهی کوچک اما پر سر و صدا از روان شناسان نسبت به نظرهای رفتار گرایانه اعتراض کردهاند، تعداد آنها ظاهرا رو به افزایش است و ممکن است نمایانگر آغاز بیمیلی در تلقی روان شناسی به عنوان علم رفتار باشند.
موضوع یا دادههای اصلی برای روانشناسی رفتارگرایی واتسون اقلام یا عناصر رفتار بود. حرکات ماهیچهای یا ترشحات غدهای روانشناسی به عنوان علم رفتار باید فقط با اعمال سروکار داشته باشد که بطور عینی و بدون توسل به مفاهیم و واژههای ذهن گرایانه قابل توصیف باشد. روانشناسی رفتاری واتسون هم در روش و هم در موضوع کوششی بود در جهت ساختن علمی که از تفکرات ذهن گرایانه در روشهای غیر عینی فارغ باشد یعنی علمی به عینیت و اهمیت علم فیزیک.
یک روانشناس آمریکایی به نام جان واتسون، به سرعت به عنوان یکی از قویترین مبلّغان و طرفداران رفتارگرایی درآمد. او در مقاله «روانشناسی، آنگونه که یک رفتارگرا به آن مینگرد» که در سال 1913 منتشر کرد به تشریح اصول بنیادی این مکتب فکری جدید پرداخت و سپس در کتاب درسی خود به نام «رفتارگرایی»، تعریف زیر را برای آن ارائه کرد:
«رفتارگرایی، موضوع اصلی روانشناسی انسان را رفتار قابل مشاهده و قابل سنجش فرد میداند. رفتارگرایی ادعا می کند که ناخودآگاه نه مفهومی قابل تعریف است و نه قابل استفاده.»
تأثیر رفتارگرایی، بسیار چشمگیر بود و این مکتب فکری برای 50 سال تسلط خود را حفظ کرد. اسکینر با ارائه مفهوم «شرطیسازی عامل»، دیدگاه رفتارگرایی را توسعه بخشید. او در نظریه خود، تأثیرات تنبیه و تقویت بر رفتار انسان را نشان داد.
با وجودی که رفتارگرایی سرانجام جایگاه خود را در روانشناسی از دست داد امّا اصول اولیه روانشناسی رفتارگرا هنوز نیز به طور گستردهای مورد استفاده است. روشهای درمانی مانند «اصلاح رفتاری» و «اقتصاد پتهای»
( token economy ) برای کمک به کودکان در یادگیری مهارتهای تازه و غلبه بر رفتارهای ناسازگارانه به کار گرفته میشود و شرطیسازی نیز در بسیاری وضعیتها و شرایط، از آموزش گرفته تا تربیت اولاد، کاربرد دارد.
با وجودی که نیمه اول قرن بیستم زیر نفوذ روانکاوی و رفتارگرایی بود، مکتب فکری تازهای به نام روانشناسی بشر دوستانه یا انسان گرایانه در نیمه دوم این قرن سربرآورد. این نظریه که غالباً از آن به عنوان «نیروی سوم» در روانشناسی یاد میشود، بر تجربیات آگاهانه تأکید دارد.
کارل راجرز، روانشناس آمریکایی، غالباً به عنوان پدر این مکتب فکری در نظر گرفته میشود. در حالی که روانکاوان بر ذهن ناخودآگاه و رفتارگرایان فقط بر علل محیطی تمرکز دارند، راجرز قویاً به قدرت اراده آزاد و خودمختاری انسان اعتقاد داشت. روانشناس دیگری به نام آبراهام مزلو نیز با نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» در انگیزههای رفتاری انسانها، در پیشبرد این مکتب فکری سهیم بوده است.
روانشناسی امروز
همان گونه که در این مرور کوتاه بر تاریخچه روانشناسی مشاهده کردید، این رشته علمی از زمان تأسیس آزمایشگاه ووندت تا کنون رشد و تغییرات چشمگیری داشته است. امّا مطمئناً داستان در اینجا خاتمه نمییابد. تکامل روانشناسی از 1960 تا کنون همچنان ادامه داشته و ایدهها و دیدگاههای تازهای ارائه گشتهاند. پژوهشهای اخیر در روانشناسی به جنبههای گوناگونی از تجربیات انسانی، از تأثیرات بیولوژیک بر رفتار انسان تا تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، مینگرد.
امروزه، اکثریت روانشناسان خود را متعلق به یک مکتب فکری خاص نمیدانند. بلکه غالباً بر روی یک محدوده تخصصی خاص تمرکز میکنند و به کشف ایدههای تازه از زمینههای نظری مختلف میپردازند. این رویکرد آزادانه به ایدهها و نظریههای جدیدی منجر گشته که به شکل دهی روانشناسی برای سالهای آینده ادامه خواهد داد.
بزهکاری نوجوانان
به نظر میرسد اختلاف بین نوجوانان با والدین و دیگر بزرگسالان در زمینه کسب آزادی به منظور آزمودن انواع نقشها و فرصتهاست تا بتواند الگوهای جدید احساس ، افکار و اعمال را فرا گیرند . با این حال عده ای از نوجوانان بیش از بقیه ، از آرادی بهره مند و بیش از سایرین از آن استفاده می کنند . در حالیکه عدهای از این نظم اجتماعی بسوی فرهنگ بزهکاری ، انحراف پیدا می کنند . متاسفانه آمار قطعی از تعداد بزهکاران در جامعه ما وجود ندارد و یا گزارش نمی شود . که عمده دلایل آن بشرح ذیل است :
نخست اینکه اعمال یزهکارانه در جوامع و کشورهای مختلف و حتی طی زمانهای متفاوت در یک کشور متغیر است . دو آنکه همه افراد بزهکار الزاماً به چنگ قانون گرفتار نمی شوند . بنابراین نمیتوان ادعا کرد همه نوجوانان بزهکار در ایران همان کسانی هستند که در کانونهای اصلاح و تربیت نگهداری می شوند . سوم اینکه چه بسا افرادی که بزهکار نیستند صرفاً به خاطر یک رفتار که ممکن است ناشی از انگیزه هایی جز بزهکاری باشد به دام افتاده باشند .
تعریف بزهکاری : نوجوان بزهکار کسی است که متهم به ارتکاب رفتار ضد اجتماعی و یا قانون شکنی است ولی بعلت آنکه به سن قانونی ( 18 سال ) نرسیده ، مانند یک مجرم بزرگسال مجازات نمی شود .
علل و عوامل موثر در بزهکاری نوجوانان :
1 - گروه سنی کمتر از پانزده سال آمادگی بیشتری برای ارتکاب یزه دارند .
2- جرائم بطور کلی در حومه شهرها بیشتر از شهرها و روستاها اتفاق می افتد .
3 – نوجوانانی که در جامعه از تحصیلات ، تفریحات سالم و سرگرمی و کار سازنده به دلایلی بی بهره بوده اند بیشتر به ارتکاب جرم گرایش دارند .
4 – عدم توجه و محبت کافی والدین و اطرافیان نسبت به نوجوان .
5 – رشد محدود و ناکافی نوجوان در زمینه مسائل اخلاقی و معنوی یکی از عوامل عمده گرایش به بزهکاری است .
6 – پسران به مراتب بیشتر از دختران مرتکب بزه میشوند . که این نسبت بیش از پنج برابر بوده است .
زمینه ها و علل پیدایش بزه و بزهکاری :
بدون تردید یکی از مهمترین علل بزهکاری ناکامی نوجوانان میباشد . شکست برای احراز هویت ، امنیت ، استقلال و محبت در نوجوان باعث بروز رفتار ضد اجتماعی به عنوان کوششی در جهت کاهش تنش های انباشته میگردد.
در بررسی علل و عوامل بزهکاری باید عوامل زیستی ، روانی و اجتماعی را موثر دانسته و نقش هیچ یک از عوامل نادیده انگاشته نشود .
1 – تواناییهای ذهنی : در گذشته بین بزهکاری و عقب ماندگی ذهنی ارتباط زیادی تصور می شد ، ولی امروزه دیگر نمی توان عقب مادگی ذهنی را علت اصلی بزهکاری دانست و تحقیقات بعمل آمده روی نوجوانان بزهکار نشانگر اینست که اکثر بزهکاران دارای تواناییهای هوشی متوسط بوده اند .
2 – شرایط خانوادگی : تحقیقات بعمل آمده در زمینه بزهکاری ، رابطه نزدیکی بین بی ثباتی در شرایط محیط زندگی ، خانواده و اجتماع کودک با بزهکاری نشان می دهد . از نظر رشد شخصیت و منش ، مهمترین ریشه ها را باید در خانواده و در روابط بین والدین و فرزندان جستجو کرد .کان نگرشهای اجتماعی را ابتدا از خانواده یاد میگیرند .
3 – محیط و شرایط مدرسه : مدارس مانند هر نهاد و موسسه اجتماعی دیگر و بیش از همه آنها در پیشگیری از بزهکاری نقش دارند .
4 – شرایط و محیط زندگی : بزهکاری معمولاً در حومه شهرهای بزرگ و در بخشهای معینی از شهرهای بزرگ اتفاق می افتد ولی این بدین معنی نیست که در روستاها و شهرهای کوچک بزهکاری وجود ندارد . اکثر بزهکاران متعلق به محیطهایی هستند که جمعیت زیاد ، فقر ، اختلافات خانوادگی و عدم امکانات و تسهیلات تفریحی بر آنها حاکم است .
5 – خصوصیات شخصیتی : همه بزهکاران از لحاظ شخصیتی ناسازگار نیستند بلکه عده ای از آنان نسبتاً جوانان سازگار و خوبی هستند که به منظور ارضاء نیازهای عادی و بهنجار خود ، با گروههای ضد اجتماعی همانند میشوند .
6 – بیکاری و بی ثمر بودن : بسیاری از موارد شدید بزهکاری ناشی از بیکاری و احساس پوچی و بیهودگی نوجوانان است . نبودن امکانات برای نوجوانان و صرف انرژی آنان در جهتی سازنده و در نتیجه احساس بیهودگی و پوچی از یک سو و احساس حقارت و ناکامی ناشی از وضع بد اقتصادی ، اجتماعی و خانوادگی از سوی دیگر ، می تواند به رفتار بزهکارانه بیانجامد .
خلاصه اینکه یک عامل و محرک مشترک روانی برای بزهکاری وجود دارد و آنهم احساس نا امنی است که مانع از پرورش متعادل و سازگار فرد می شود .احساس نا امنی میتواند مستقیماً در رابطه با عوامل و پدیده های زیستی ( توانائیهای کلامی ، ذهنی و ...) عوامل اجتماعی و اقتصادی و عوامل روانی ( خصوصیات شخصیتی ) و ناکامیهای پی در پی در تجارب زندگی باشد .
سرکوبی اصـلي تـرين مـكـانيـسم دفـاعـي محـسـوب شـده و ديـگــر
مكانيسم هـا بعنوان ابزار كمكي بكار مي روند. واپس راني
بـه مـعـني جلوگيري از ورود افكار، خاطرات، آرزوها، اميال و
تجـارب دردنـاك، نـاخـوشايـنـد، شرم آور و ناپسند به سطح
خودآگاه و هشيار مي باشد. در ايـن مـكـانـيـسم خـاطـرات
اسـترس زا به طور گزينشي به ناخودآگاه رانده مي شوند.
واپس رانـي بـا انـكار متفاوت است در واپس راني فرد هيچ
چـيزي را نفي نميكند. مثال:دختري كه در خردسالي مورد
تعـرض جنسي واقع شده، ايـن تـجـربـه دردنـــاك را سركوب
ميكند.
2- فرونشاني(SUPPRESSION): واپس راني اي كه بطور ارادي و خودآگاه صورت ميگرد فرونشاني ناميده ميگردد. بازداري ارادي و هشيار از ورود افكار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشيار. احتراز از انديشيدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف كردن هشياري به موضوعات ديگر. مثال: دانش آموزي كه به تعطيلات رفته، نگران است كه نتواند از پس امتحانات بر آيد، اما وي تصميم ميگيرد براي اينكه تعطيلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فكر نكند.
3- واپس روي(REGRESSION): در اين مكانيسم شيوه هاي حل مسائل به سبك بزرگسالان جاي خود را به رويكردي كودكانه ميدهد. واپس روي يعني بازگشت به مراحل ابتدايي رشد و تكامل (مراحلي مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واكنشهاي بلوغ نيافته. مثال: بزرگسالي كه هنگام سرخوردگي و ناكامي عروسكي را در آغوش ميگيرد. مثال: مرد 25 ساله اي كه دچار مشكلات مالي جدي گرديده، تمايل پيدا ميكند به خانه پدري خود بازگشته و والدين از وي مراقبت كنند. مثال: مكيدن شست و يا مداد، به لحن كودكان صحبت كردن و هرگونه بروز رفتار سنين پايين تر از خود واپس روي محسوب ميگردد.
4- انكار(DENIAL): عبارت است از انكار و نفي واقعيت، رفتار، كردار و عامل اضطراب زا. عدم پذيرش واقعيت و رد رويدادها. مثال: مادري پس از دريافت خبر كشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انكار كرده و باز بشقاب غذايش را سر ميزغذاخوري مي آورد و يا لباسهايش را مرتب ميكند. مثال: افراد مسن غالبا پير شدن خود را انكار كرده و ميگويند ما هنوز جوان هستيم. مثال: معتادان همواره اعتياد خود را انكار ميكنند. مثال: پسري كه دوست دختري ندارد ميگويد من به دخترها نيازي ندارم. مثال: هنگامي كه پزشك سرطان را در بيمارش تشخيص ميدهد، بيمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشك ديگري ميرود.
5- جابجايي(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هيجانات و تكانه هاي اضطراب زا از يك شخص و يا شيء (تهديد كننده و يا غير قابل دسترس) به فرد و يا شيء امن تر و قابل پذيرش تر. تخليه احساسات فروخورده بر سر اهداف بي خطر تر (افراد زير دست ، تحت فرمان، وابسته و يا ضعيف تر از شما). مثال: كارمند عصباني از دست رئيس خود، از آنجايي كه قادر نيست بر سر رئيس خود فرياد بكشيد، هنگامي كه به خانه باز ميگردد عصبانيت خود را سر همسر خود خالي كرده و سر وي فرياد ميكشد. مثال: فرزندان عصبانيت خود را با كوبيدن درها به هم ابراز ميكنند. مثال: يك مرد ناكام در ارضاي نيازهاي جنسي خود، به پرخوري روي مي آورد. مثال: دختري كه از سوي دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر ديگري دوست ميشود.
6- دليل تراشي(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهاي منطقي و پذيرفتني براي توجيه رفتار و احساسات غير موجه و توجيه ناپذير- بازآرايي شناختي از ادراكات فردي-علل غير واقعي جانشين علت و انگيزه اصلي و واقعي ميگردد. مثال: فردي كه از اداره خود اخراج گرديده علت اخراج خود را چنين توجيه ميكند:من چون آدم متملقي نبودم و چاپلوسي رئيس را نميكردم اخراج شدم.در صورتي كه بي كفايتي و عملكرد ضعيف وي علت اصلي بركناري وي بوده است.مثال:سارقي كه به يك سوپرماركت دستبرد ميزند هنگام بازجويي ميگويد كه صاحب سوپر ماركت مستحق آن بوده است ويا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد كاست.
7- جبران(COMPENSATION): مستور ساختن جنبه هاي منفي (كاستي هاي نامطلوب) خودانگاره و شخصيت با تاكيد و تقويت اغراق آميز جنبه هاي مثبت -متوازن سازي تقابلي ضعف ها وعيوب-فرد حس خود كم بيني، حقارت و شكست هايش را با مطرح ساختن خود در زمينه هاي ديگر پنهان ميسازد- تقويت يك ويژگي مثبت در جبران يك ويژگي منفي. و يا جبران ناكامي ها با كامجويي مفرط در زمينه هاي ديگر. جبران دو گونه است يكي تقويت ويژگي منفي و ضعيف و دوم جايگزين ساختن يك ويژگي مثبت و كارآمد جاي يك ويژگي منفي. مثال: كودك لاغر و نزار در بزرگسالي به پرورش اندام روي آورده و بدنساز ميشود. مثال: نوجواني كه از مشكلات تكلمي رنج ميبرد در بزرگسالي سياست مدار ويا سخنران ميشود. مثال: يك دانش آموز با چهره نا زيبا در دانشگاه، دانشجوي ممتاز گرديده و يا پژوهشگر ميشود. مثال: يك دختر نا زيبا رقصنده ماهر ميشود.
8- توجيه عقلي(INTELLECTUALIZATION): استفاده مفرط از تفكر و منطق انتزاعي-پرهيز از احساسات آزار دهنده با تمركز بر جنبه هاي عقلاني-انفصال هيجان از انديشه-ناديده گرفتن جنبه احساسي قضايا و پرداختن به تجزيه و تحليل شناختي آنها. مثال: تمركز بر جزئيات برگزاري مراسم ترحيم و خاك سپاري جاي عزاداري و سوگواري. مثال: بحث در مورد فاكتورهاي مهندسي ساختمانها و يا مكانيسم عمل زلزله ها پس از روي دادن زلزله جاي سوگواري و پرداختن به جنبه احساسي آن. مثال: زني كه مورد تعرض جنسي قرار گرفته شروع ميكند به تحقيق و جستجوي اطلاعات در زمينه ساير موارد تجاوزها و روانشناسي متجاوزان و قربانيان آن و يا در كلاسهاي دفاع شخصي شركت ميكند.
9- برون ريزي(ACTING OUT): استفاده از كنشهاي فيزيكي جاي كنار آمدن مستقيم با چالشها و صحبت كردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مكانيسم والايش است- تسليم خواسته هاي نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفي آن- مثال: مردي كه قادر به ابراز احساسات ناكامي و درماندگي خود در زندگي زناشويي نيست، به برقراري رابطه نامشروع روي مي آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردي كه هنگام خشمگين شدن قادر به كنترل خود نيست و به همه چيز آسيب مي رساند.
10- درون فكني(INTROJECTION): نوع شديد همانند سازي ميباشد كه در آن فرد ارزشها و ويژگيهاي فرد و يا گروه ديگر را جذب ساختار "خود" ميكند. دروني كردن احساسات، ارزشها و ويژگيهاي فرد ديگر، ويژگيهايي كه خودمان در آن زمينه ضعف داريم. نسبت دادن افكار و احساسات ديگران به خود و تقليد از آنها. مثال: فردي كه قرار است كنفرانس بدهد، خود را جاي يك سخنران نامدار قرار ميدهد و اينگونه اعتماد بنفس پيدا ميكند. مثال درون فكني شديد: فرد پس از فوت همسرش نشانه بيماري متوفي را بروز ميدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سكته قلبي فوت كرده باشد وي در جريان سوگواري به درد سينه مبتلا ميشود.
11- همانند سازي(IDENTIFICATION): روند الگوبرداري (تقليد) افكار، اخلاقيات، رفتار و سلايق فرد ديگر- تقليد ويژگيهاي مطلوب فرد ديگر-الگو قرار دادن ديگران-تطابق خود با ديگران بطور ناخودآگاه- افزايش احساس ارزشمندي با همانند سازي با شخصيتهاي برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزي كه مصرانه از مادر خود ميخواهد تا كفش مشابه كفش همكلاسي خود را برايش خريداري كند. اما به شدت تقليد از همكلاسي خود را رد ميكند. مثال: كارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدير عامل را تقليد ميكند و يا نقطه نظرات مشابه وي را بيان ميكند. مثال: فرد به سينما رفتن علاقه مند ميشود چراكه فرد محبوب و مورد تحسين وي (الگو) به سينما علاقه دارد. مثال: فرد قرباني با مهاجم همانند سازي ميكند و رفتار وي را تقليد ميكند تا كمتر احساس درماندگي كرده و درمقابل احساس قدرت بيشتري نمايد. و ممكن است با مهاجم خود همدست نيز شود.
12- برون فكني(PROJECTION): نقطه مقابل درون فكني است-نسبت دادن احساسات، اميال، افكار، تكانه ها و گرايشات نامطلوب، ناخوشايند و غير اخلاقي خود به افراد و يا شيء خارجي ديگر. مثال: دختري كه نسبت به همكار مرد خود گرايش جنسي دارد، همكار خود را متهم به چشم چراني و هوسراني ميكند. مثال: شما از فردي نفرت داريد اما تصور ميكنيد وي از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور ميكنيد نازيبا و غير جذاب هستيد واين تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب مي ورزيد (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بي وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خيانت متهم ميكند. بلاگردان سازي به معني سپر بلا قرار دادن ديگران نيز تلفيقي از برون فكني و انكار است.
13- والايش(SUBLIMATION): انرژي خود را صرف فعاليت هاي سازنده كردن-هدايت افكار و تكانه هاي ناپذيرفتني از سوي جامعه به اهداف پسنديده تر. مثال: فردي كه گرايشات جنسي و يا خشونت آميز قوي دارد به ورزش بوكس روي آورده و يا سرباز ميشود. مثال: دختري كه مجبور است براي لاغر شدن رژيم هاي سخت بگيرد به نقاشي علاقه مند شده و بيشتر تصاوير ميوه ها را نقاشي ميكند. مثال: مردي كه از عمل بريدن لذت ميبرد جراح ميشود. مثال: كودكي كه ميخواهد توجه والدين خود را جلب كند شاگرد ممتاز مدرسه ميشود.
14- باطل سازي(UNDOING): به خنثي كردن گفتار و اعمال پيشين اطلاق ميگردد. تلافي كردن رفتار وكردار ناپسند. مثال: مردي كه همسر خود را تحقير كرده است، براي همسر خود هديه ميخرد و يا بطور مبالغه آميزي از وي تعريف و تمجيد ميكند. مثال: فردي كه مرتكب قتل شده مكررا دستهاي خود رامي شويد. مثال: شما پشت سر دوست خود از وي بدگويي ميكنيد سپس از كرده خود پشيمان شده و وي را به منزل خود به شام دعوت ميكنيد. مثال: فرد ثروتمندي كه به موسسات خيريه كمك مالي ميكند، چرا كه ثروت خود را از طرق نامشروع كسب كرده است.
15- واكنش سازي(REACTION FORMATION): واكنش سازي و يا واكنش وارونه زماني است كه شما احساس ونيت خود را بطور اغراق آميزي عكس آن چيزي كه بوده ابراز ميكنيد. نوعي تظاهر و وانمود كردن. مثال: مردي كه گرايش به مردان ديگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت ميكند. مثال: شما از مهماني بدنتان مي آيد اما بيشتر از ميهمانان ديگر به وي احترام گذاشته و به اصطلاح تحويلش ميگيريد. مثال: زن متاهل از بيم آنكه همكارش به وي علاقه مند نگردد با همكار مرد خود بدرفتاري ميكند. مثال: يك مرد خشن و پرخاشگر ممكن است با اين رفتار ميخواهد ترديدها و ناتوانيهاي جنسي خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهي كه تصور ميكند از دانش علمي كافي برخوردار نيست بيشتر از واژه ها و اصطلاحات پيچيده و علمي استفاده ميكند.
16- آرماني ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آميز صفات و ويژگيهاي مثبت و ناچيز شمردن خصويات منفي و يا ناديده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبيهاي معشوق را مي بيند و از ديدن بديهاي آن عاجز است.
17- پيش بيني(ANTICIPATION): پيش بيني رويدادهاي احتمالي آينده و در نظر گرفتن واكنشها و راه حلهاي واقع گرايانه و جايگزين. برنامه ريزي براي آينده. ملاحظه پيامدهاي رفتار خود.
18- نوع دوستي(ALTRUISM): خدمت رساني و ياري رساندن به ديگران بطور سازنده كه رضايت فردي را بدنبال دارد. فرد از واكنش مثبت ديگران خشنود شده واحساس خوبي پيدا ميكند.
|
|